ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت در سایت]
[فراموشی کلمه عبور]

ارزش شماره دوازده : ما جهت توسعه تعالي جهاني با خدمت عاشقانه به يكديگر و فرصت‌سازي و پرورش اعتقاد در ديگران منجر به توانمندسازي انسانهاي پيرامون خود مي‌شويم و با اعمال و كلام ارزشمند خود، ديگران را نيز به مسير و رسالتمان علاقمند مي‌نمائيم

موقعیت صفحه: صفحه اصلي > مـقـالات  > دیدنی‌های ایران و جهان 



آشنایی با جاذبه‌های دیدنی و گردشگری متنوعِ تهران

رسـتـوران‌هـا جـذابِ تـهـران

کُد مطلب: ٥٢٦٥

تعداد نمایش مطلب: 4688

‌ساعت‌و تاریخ درج مطلب: ٠١:٥٦ يکشنبه ١٢ آبان ١٣٩٢

رستوران های تهران

   

یکی از روحیه بخش‌ترین کارهای دنیا از نظر او غذا خوردن بود.

بوی غذا که به مشامش می‌رسید، نور در ذهن و جسمش جاری می‌شد.

غذا خوردن برایش قشنگ بود.

با زبان خودش نام خدا را بر غذا جاری می‌کرد و کمی نمک کف دستان ظریفش می‌ریخت. مزه مزه‌اش می‌کرد و با صبر و سکوت غذا خوردنش را شروع می‌کرد.

همیشه حس می‌کرد در زمان غذا خوردنش دارد یکی از مهم‌ترین کارهای دنیا را انجام می‌دهد.

می‌گفت روح و جسم با هم دوست هستند. باید جوری غذا بخورم که روحم شاد شود. چنان لقمه‌ها را می‌جوید که انگار کاری جز «جویدن» ندارد! انگار او از خوردن تک تکشان هدف داشت چون چیزی ورای سیر شدن در آن غذا می‌دید.

دوستان ایرانیش که عشق او را به غذا خوردن دیده بودند به او پیشنهاد کردند به تهران برود!

«شهر غذاهای خوشمزه، مطبخ خوراکی‌های لذیذ و مرکز انواع و اقسام رستوران‌ها »
آخر آدم عاشق هر چیزی که هست باید برود دنبالش...

تمام ساعاتی را که در هواپیما نشسته بود به غذاهای ایرانی که دوستانش تعریف کرده بودند فکر می‌کرد.

تصور کردن این همه نعمت خوشمزه در «یک شهر» برایش کمی سخت بود.
آنقدر غذا برایش مهم بود که بخواهد از یک کشور دیگر سفر کند! چون او غذا خوردن را حقیقتاً یک نعمت می‌دید. نعمتی که هر روز، چندین بار از آن بهره‌مند بود.

پس از رسیدنش به تهران، اندکی استراحت نمود و یک روز بعد، شروع به سیر و سیاحت در این شهر بزرگ، کرد!
با خودش تصمیم گرفت سفرنامه ای درباره‌ی تهران و رستوران‌هایش بنویسد.

در دفترچه‌ی کوچک راهنمایش، اسم محله‌ها و رستوران‌های معروف را خواند.  «Farahzad»
شنیده بود که فرحزاد یکی از محله‌های قدیمی شمال تهران است. یکی از محدوده‌های خوش آب و هوا! پر از باغ و باغچه!

وارد فرحزاد که شد خنکی هوا شادابش کرد. گردوهای خیس خورده در آب و لواشک‌های قرمز در انواع شکل‌های مختلف.
برایش جالب بود. ذوقی کرد و یک کاسه‌ی کوچک از آن آلوچه‌های ترش مزه را از جلوی پسرک برداشت.

اولی را که به دهانش گذاشت ملچ و مولوچش شروع شد.

چشم‌هایش را تنگ کرد و دومی را خورد. مزه‌اش بی‌نظیر بود. از اینکه تهران را برای سفر کردن انتخاب کرده بود احساس رضایت می‌کرد.

جلوتر رفت... بوی کباب سرتاسر خیابان را گرفته بود. به هر طرف که نگاه می‌کرد کسی داشت تندتند جوجه‌ها را روی آتش باد می‌زد.

نمی‌دانست کدام باغچه را انتخاب کند.

آخر این همه باغچه کنار هم؟

لبخندی زد و وارد یکی از باغچه‌ها شد.

شنیده بود که اینجا جوجه کباب و کباب و شیشلیکش عالیست. شیشلیک سفارش داد. از شلوغی و انبوه جمعیت به ذوق آمده بودند.

آدم‌های شادی به نظر می‌رسیدند.

بلند حرف می‌زدند و می‌خندیدند.

دفترش را درآورد و اسم غذاها را در دفترش یادداشت کرد. چلو جوجه کباب-کباب کوبیده-کباب برگ-اکبر جوجه- شیشلیک، دیزی.... همه را دوست داشت امتحان کند.

شیشلیکش آماده بود.

 


یکی از دنده‌ها را از سیخ درآورد و به دندان کشید. گوشتش ترد ترد بود.

مزه‌ی سرکه و ادویه‌ی خاصی می‌داد. عالی بود. لبخند سرتاسر صورتش را گرفته بود. اگر همه‌ی غذاهای شهر خودش هم اینقدر خوشمزه بودند حتما نیمی از روز را در رستوران‌ها و غذا خوری‌ها سپری می‌کرد.

چند نفر از چهره‌ی متفاوتش متوجه شدند که توریست است. دور و برش را گرفتند. با یکی که زبانش خیلی خوب بود سعی کرد ارتباط برقرار کند. دلیل آمدنش را به تهران گفت. پسرک هم شروع کرد به راهنمایی کردن و گفت که اگر از شیشلیک خوشت می‌آید شیشلیک‌های شاندیز را هم امتحان کند.

-مگر از این خوشمزه‌تر هم وجود دارد؟
-زیاد...

وقتی در کشورش بود دوستان ایرانیش گفته بودند که درکه و دربند و کن سولقان هم پر از این رستوران‌های عالی و دلباز است.

از آن outdoor restaurant‌هایی که عاشقشان است.

همان‌جایی که می‌تواند در شب سیاهی آسمان را ببیند و لقمه را در دهانش بگذارد و به ماه چشمک بزند! همان‌هایی که وقتی دارد غذایش را می‌جود، می‌تواند صدای شر شر رودخانه را هم بشنود!

غذا خوردن زیر سقف آسمان را دوست داشت و حالا آمده بود به شهری که پر بود از این نوع امکان‌ها! تا حالا تجربه‌ی غذا خوردن کنار درخت و آب و نسیم برایش در یک رستوران میسر نشده بود و حالا می‌توانست تجربه کند.

باز با خودش گفت که شکر که تهران را انتخاب کردم.

شنیده بود فست فودهای تهران هم با همه‌ی فست فودهای دیگه فرق می‌کند.

بوف، آواچی، بلوبرگر، ترنج، اژدر و .... فقط و فقط خط اول از جاهایی بود که به او سفارش کرده بودند غذایش را تست کند. یک صفحه پر بود از این اسم‌ها.

 


دوست ایتالیاییش که نصف دنیا را سفر کرده بود به او گفته بود که مزه‌ی ساندویچ‌های خوشمزه‌ی مگ دونالد را می‌توانی در اکثر فست فودی‌های گوشه و کنار تهران تست کنی. آن هم با گوشت حلال!

خوشحال بود که می‌تواند سه وعده غذا بخورد و در هر وعده یکی را امتحان کند.
فردا ظهر تاکسی‌ای دربست کرد و به خیابان شریعتی رفت. راهنمای فارسی در سفر را در آورد و با زبان دست و پا شکسته‌ای به راننده حالی کرد که دنبال یک فست فود خوب می‌گردد.

راننده از توی آینه نگاهی به او انداخت و گفت:«تو اگر می‌توانی یک فست فود بد اینجا پیدا کن!»

رستوران‌ها عین یک فیلم تند از جلوی چشمانش رد می‌شدند. یکی پس از دیگری!
خلاصه راننده او را دم در یکی از غذاخوری‌ها پیاده کرد و توصیه کرد که ساندویچ کالباس تنوری‌اش را امتحان کند.

قلبش شروع کرده بود به تپیدن. بوی غذا مستش کرده بود. از تعداد بالای مشتری فهمید که غذایش حرف ندارد. ساندویچ تنوری لای فویل پیچیده‌اش حاضر شد.

 


یک گاز زد! نخورده بود! تا به حال ساندویچی به این خوشمزگی نخورده بود.

مزه‌ی پنیر پیتزا و قارچ و چیپس خلالی محشر بود. قدر تک تک لقمه‌هایی را که می‌خورد می‌دانست. یاد غذاهای بهشتی افتاده بود.... راستی بهشت چقدر نزدیک بود!!

چقدر خوشبخت بود که می‌توانست از این نعمت‌ها بخورد و بنوشد!

استفاده از این نعمت‌های خوشمزه خوشبختی می‌خواهد! باید خوشبخت باشی تا بتوانی چنین ساندویچ‌هایی گاز بزنی که پنیر پیتزایش چنان کش می‌آید که باید با انگشت آن را جمع کنی!

آخه زیادند آدم هایی که بهترین غذایشان نان خشک است و بهترین نوشیدنی شان آب نه چندان خنک!
شب برای شام غذایی به نام فلافل را انتخاب کرد.

به او گفته بودند که غذای ارزانی ست و استقبال خوبی هم از آن می‌شود. به همین دلیل اگر هر چند متر یک فلافل فروشی خوب سبز شده است. به مزه‌اش نمی‌آمد که ارزان باشد.

خوشمزه و تند و تیز بود. با سس قرمز و سفید! پر از ترشی و گوجه فرنگی و خیارشور. ترد و پفکی!

از وقتی آمده بود تهران غذای بدمزه و یا حتی بی‌مزه‌ای نخورده بود و این برایش تحسین برانگیز بود.

با خود فکر کرد که غذاهای اینچنینی فقط از آشپزهای قابلی بر می‌آید. حتما خودشان هم قابلند... اینکه هیچ کدام از غذاها زیاد شور، زیاد ترش و یا زیاد تند نیست هم نشانه‌ی تعادلشان است.

حالا چند هفته از ماندنش گذشته بود. جای جای دفتر کوچک نارنجی رنگش پر شده بود از اسم‌های رستوران‌ها و غذاهای معروفشان.

نارنجستان: محیطی عاشقانه با نور کم در بلندای یکی از برج‌های مسکونی شهر. همه در آن خوش اخلاق بودند و می‌خندیدند.

عطاویچ: ساندویچ غول‌های یک نفره‌اش را هرگز فراموش نمی‌کنم.(با سس فراوان و سیب زمینی)
سند باد: مرغ سوخاری‌هایش حرف نداشت.
بستنی فروشی منصور:یک صف طولانی دم درش بود. عاشق مزه‌ی شیر بستنی‌اش شدم.
پرپروک: پیتزا پنجره‌ای اش عالی بود.

رفتاری:چلو کباب‌های چرب و نرم.

نایب: مطمئنم شب‌ها خواب چلوی زعفرانی‌اش را خواهم دید.

 

 

اردک آبی: صبحانه‌اش جذاب و هوس‌انگیز بود. حلیم، آش شله قلم کار، عدسی، لوبیا، قارچ ساته شده، انواع املت، کمپوت، انواع پنیر و گردو، ژامبون و انواع کورن فلکس... آدم نمی‌دانست کدام را انتخاب کند....

بابا رحیم: از معجون و شیر پسته‌اش نمی‌شد گذشت.


حالا دیگر تهران فقط برایش یک اسم نبود. از لوکس‌ترین رستوران‌ها تا غذاخوری‌های میدان انقلاب را رفته بود.

بعد از سفر کردن در انواع و اقسام رستوران‌هایش او چیزی را فهمیده بود که شاید خیلی از پایتخت نشین‌ها هنوز به آن آگاه نبودند و آن فراوانی نعمت در تهران بود.

از آنجایی که او تهران را «نو» می‌دید. چشمانش به سمت این همه نعمت بینا بود. او بصیرت داشت و فراوانی رستوران‌ها، فراوانی غذاخوری‌ها، فراوانی غذا و میوه را می‌دید.

 


برای او غذاهای گرم تهران، چلوی زعفرانی با کره، شیر پسته‌ی بابا رحیم، ساندویچ هایدا، املت پنیر، آیس پک‌های اسمارتیزی، دل و جگر کبابی، چیز کیک‌های ضیافت، دیزی سنگی‌های مستر دیزی با سنگک و ریحان، رستوران‌های پشت سر هم خیابان شریعتی و این همه میوه در بازار تره بار عادی نبودند!!

او این نعمت‌ها را بهشتی می‌دید و می‌دانست که خدا به تهران نظر دیگری دارد.. این همه غذای خوشمزه و این همه رستوران هرگز بدون نگاه خاص او یک جا جمع نمی‌شد!

پس دفترش را باز کرد و سفرنامه‌اش را اینطوری شروع کرد:

 


« تهران شهر غذاهای خوشمزه، مطبخ خوراکی‌های لذیذ، مرکز توجه خدا!!! »

نویسنده: سرود آتشی(عضو همگام آنلاین)

  

 برگزیده‌ای از دیدنی‌های ایران و جهان

در زمین سیر کنیم

انبیاء مدفون در ایران

سطلان سبلان روز جهانی جهانگردی

شهر تاریخی پمپی قـلـعـه اژدهـا پـیکـر بازار قیصریه لارستان آتشکده بزرگ کاریان

 
 

    *********

ساعت و تاریخ درج مطلب: ٠١:٥٦ - يکشنبه ١٢ آبان ١٣٩٢

کُد مطلب: ٥٢٦٥  -  تعداد نمایش مطلب: 4688

 

                               نسخه چاپي                        ارسال به دوست                       

                   

امتیازدهی
نظرات بینندگان
سرود آتشی
1392/11/04 9:48
0
0
دوستان عزیزم ممنونم از اینکه من رو مورد لطف و رحمتتون قرار دادید.دوستتون دارم
کاربر مهمان
1392/10/28 13:42
0
1
سلام. سرود جون عالی بود. هم دلم این خوراکی ها و غذا ها رو خواست و واقعا این حس در من ایجاد شد که خدایا شکرت. چه قدر راحت بین این رستوران ها می تونیم انتخاب کنیم. قیمت هاشم مناسب هر قشری پیدا میشه. سایت های تخفیفی هم که این روزا کلی طرفدار پیدا کرده و این نعمت رو دردسترس تر برامون کرده. این نعمت خیلی بزرگی هست که داریم. خدا رو شکر
مونا عطاری
1392/09/14 3:42
0
1
وااااااااااااااااای ی ی ی ی ی ی ی ی دلم چلو کباب نایب خواست دلم کیک شوکولاتی بلوداک میییییییییی خواد
مونا عطاری
1392/09/14 3:39
0
1
سلام سرود عزیز مرسی به خاطر مطلب زیبا و خیلی خوشمزه ای که نوشتی. مرسی از خلاقیت عالی ات و لحن زیبایی که در نوشته ات بود. من این رو واقعاَ تجربه کردم که مزه معمولی ترین ساندویچی توی تهران از بهترین ساندویچ های اینجا خیلی خیلی خوشمزه تره . از زمانی که اومدم اینجا هنوز حتی یه غذا مثل غذاهای رستوران های ایران با آدم حرف می زنه نخوزدم. اول فکر می کردم به خاطر سلیقه غذایی امه که هنوز به رستوران های اینجا عادت نکرده ولی الان بعد از ۲-۳ سال هنوز می بینم قابل مقایسه نیست غذاهایی که ما تو ایران می خوردیم با غذاهایی که اینجا عاشقشن و می خورند. اینجا غذاهاشون فقط خوشکلتر درستش می کنن و متنوعه ولی مزززززززززززززززززززه اصلاَ قابل مقایسه نیست . خدایا شکرت به خاطر اینهمه برکت و نعمت که در ایران هست . و البته در سرتاسر زمین . مرسی مونا
نيكدخت شريف فر
1392/08/27 15:15
0
1
سلااااام ، سرود عزیز و دوست داشتنی ، خیلی عالی نوشتی ، باور کن تا آخر مقاله از خودم می پرسیدم یعنی کی این رو نوشته ؟ !! ( اما تا آخرش صبر کردم و بعد اسمتو دیدم. ) مرسی که اینهمه رستورانهای جالب رو معرفی کردی . خیلی جالب نوشته ای ، آدم هوس میکنه سری بزنه و از اینهمه نعمت بهشتی بازهم بخوره ... خدارو شکر برای نعمت زیبا و جذاب غذا و خداروشکر که در کشورمون از نعمت های حلال خدا اینهمه ه ه غذای متنوع می تونیم داشته باشیم. شکر خدا...
سرود آتشی
1392/08/22 10:17
0
1
سلام دوستان.متشکرم به خاطر نظر لطفی که همیشه نسبت به من دارید.خیلی دوستتون دارم و امیدوارم بتونم از نوشتنم بیشتر در راه خدا استفاده کنم.مرسی از شما که وقت گذاشتید خوندید و نظر گذاشتید.
زهرا اکبری
1392/08/20 4:15
0
1
سلام ،متشکرم سرود جان به خاطر قلم روون و زیبات ،چقدر جذاب توصیف کردی دوست نداشتم مطلبت تموم بشه .چقدر دلم میخواست موقع خوندن چیزی بخورم .متشکرم که یاداور نعمتهای جاری در شهرمون شدی و ذهنمون رو به سمتشون باز کردی .خیلی عالی بود
فرشاد دواني
1392/08/16 23:58
0
2
سلام. واوووووووو. چقدر با حال توصیفش کرده بودی سرکار خانم نویسنده. چقدر باحس و حال یاد آوریمون کردی که در بهشتی از نعمت ها هستیم. قدر دان این توصیف عالی و ارزشمندت هستم. متشکرم که چشمهام را باز کردی از این همه نعمتی که بهره مندیم. خداییش کجا پیدا میشه که با این همه غذای خوشمزه و خوش قیمت بشه مواجه بشی. متشکرم از عنایت هایی که خدا برامون داشته . حتی خیلی از توریست های خارجی از این نعمت ها خبر دارند و شکر گزار اما ما که کنار گوشمون داریمشون قدر دانیمون کمه. متشکرم سرکار خانم آتشی از این متنی که باعث بینایی بیشتر نعمت های پیرامونم شد. خدا را شکر
مرجان ملاحسيني
1392/08/15 20:59
0
1
سلام سرود جان ممنون از نوع نگاه شاكرانه اي كه به تهران داري ممنون كه اينقدر زيبا و بااحساس مي نويسي خيلي لذت بردم و از جملات زيبايت كلي لذت بردم و چشمانم بينا تر شد . دوستت دارم
سوسن عابدین
1392/08/14 23:32
0
1
به نام الله . سلام . متشکرم سرود جان عالی بود . عالی . حالا مجبورم این وقت شب برم غذا بخورم . دهنم آب افتاد . متشکرم .
خاطره سادات شيخ عليشاهي
1392/08/14 12:29
0
1
سلاااااااااااااام. سرود گلم .حسابی گرسنه ام شد:)من به شخصه خیلی خیلی ازت تشکر می کنم به خاطر این مطلب بسیار سودمندی که نوشتی .. چون راستش رو بخواهی یک مدت هست که به دنبال لیست رستورانهای خوب تهران هستم... خیلی برایم شگفت انگیز بود و من هم تصدیق می کنم که تهران شهر نعمتهاست و مرکز توجه خدا !در ضمن متشکرم به خاطر این که با احساس و هیجان بالایی این مطلب رو برای ما نوشتی و یک جورایی مشارکت توصیفی ارزشمندی رو به ما ارائه دادی .. زندگیت پر از نعمت و شادی و روزی بی حد و مرز باشه دوست خوبم :)
پاسخ ها
خاطره سادات شيخ عليشاهي
1392/08/14 12:31
تشکر می کنم از مهرنوش عزیزم به خاطر پیگیری خیلی خوبی که برای مطالب سایت داره امیدوارم که مطالب مربوط به نعمتهای تهران ادامه دار باشه...

پروين باباچاهي
1392/08/14 0:14
0
1
سلام سرود جونم ممنون که ایقدر زیبا بیان کرده ای و تصویرهای خوب و واضحی از خوراکی ها و نعمتهای شهر تهرون دادی . مخصوصا اگه شکمو هم باشی دلت می خواد همه رو تست کنی . خدارو شکر که اینهمه نعمت داریم و روز به روز بیشتر هم میشه . مرسی عزیزم از قلم شیوایت که خیلی به دل می‌شینه.
مينا پورحسين
1392/08/14 0:14
0
2
آخ!!!! سلام... گشنم شد! ممنونم سرود عزیزم با این مطلب خوشششششمزه ای که نوشتی و این همه امکان خوش طعم و مزه رو در تهران به ما یاداوری کردی. ممنونم که این قدر زیبا و ملموس طعم و رنگ و بوی غذاها و امکانات و غذاخوری های تهران رو یادآوری کردی.... خدا رو شکر به خاطر این همه نعمت در تهران در همین نزدیکی خودمون. هرجا که باشیم، میتونیم بهترین نوع غذا رو در نزدیکی خودمون پیدا کنیم و لذذذذذتشون ببریم!!! ممنونم از تو عزیز خوش خوراکم.. مرسی که جمله های تأکیدی زیبایی نوشته بودی: (بهشت چقدر نزدیک است!!!) مرسی سرود بهشتی ام :-*
نسرين نوين
1392/08/13 13:19
0
2
سروود...عاااشقتم...چقدر زیبا نوشتی......خدا رو شکر برای این قلم دلنشینت که روز به روز بهتر هم میشه......امیدوارم همیشه از خوبیها و نعمتها بنویسی و چشمهای خواننده های مطالبت رو بیناتر کنی......وای که چقدر نعمت تو شهرمون هست و اونها رو به خاطر فراوونی عادی می دونیم......تهران،بهشت فراوونی....پاینده باشی و هر روز آبادتر و زیباتر.....*
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 






                                     جدیدترین  برنامه‌ها  و  محصولات كانون

دوره آنلاین «ساماندهی محیط کار و زندگی»

به زودی !

مجموعه خودسازی 2(به زودی)

شامل چند نوع وانهادگی و مراقبه کاربردی و کوتاه

جستجوی پیشرفته   
سه شنبه ٠٦ تير ١٣٩٦
منو اصلی
عنوان
عنوان

آمار بازدیدکنندکان

بازدیدکنندگان صفحه:  262500
کل بازدیدکنندکان:   6192032
بازدیدکنندگان امروز:  1272
بازدیدکنندگان آن‌لاین:  7
زمان بارگزاری صفحه: 0/3437 ثانیه
             صفحه اول                           کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به کانون مهندسین تحول کیمیا است(راه‌اندازی 1385)                           تماس با ما