ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت در سایت]
[فراموشی کلمه عبور]

ارزش شماره دوازده : ما جهت توسعه تعالي جهاني با خدمت عاشقانه به يكديگر و فرصت‌سازي و پرورش اعتقاد در ديگران منجر به توانمندسازي انسانهاي پيرامون خود مي‌شويم و با اعمال و كلام ارزشمند خود، ديگران را نيز به مسير و رسالتمان علاقمند مي‌نمائيم

موقعیت صفحه: صفحه اصلي > مـقـالات  > انسان موفق 



معرفی الگویی برتر در زمینه معماری

مصاحبه با دکتر هومن ملایری - معمار موفق و خلاق ایرانی

کُد مطلب: ١٦٤

تعداد نمایش مطلب: 25780

‌ساعت‌و تاریخ درج مطلب: ٠٢:١٣ جمعه ٥ مهر ١٣٨٧

   

  گزارش مصاحبه با آقاي دكتر هومن ملايري 

 معمار نمونه - انسان موفق دومين سمينار الگوهاي برتر

 
 

مشخصات كلي :

·        هومن ملایری

·        متولد 10/11/56

·        فوق لیسانس معماری و شهرسازی

·        بورسیة PHD از دانشگاه پلی تکنیک میلان

سمت ها :

·        مدیر دپارتمان عمران و معماری مؤسسة تحقیقاتی پارس

·        مؤسس و عضو هیئت مدیرة کارخانة مواد غذایی پارس

·        سهام دار و عضو هیئت مدیرة در شرکت سرمایه گذاری افق توسعة پارس

·        مدیر عامل شرکت مهندسین ویونا سازه گستر

·        عضو هیئت علمی و مدیر گروه معماری دانشگاه

برخی آثار معماری :

·        ساختمان اداری پارس عسلویه

·        سالن کنفرانس هیات دولت

·        برج تجاری اداری نور

·        و ...

 

چکیده ای از موفقیت ها و دستاوردهایتان را در زمینه رشته تخصصیتان اعلام کنید.

 موفقیت من بیشتر در زمینه طراحی و اجرای ساختمان ها است. در همین راستا ساختمان هایی را طراحی کردم که کاملاً بی نظیر است. هم از لحاظ ایده های طراحی و هم از لحاظ تکنیک ساختمان و هم در بحث اجرا و خلاقیتی که داشته کاملاً منحصر به فرد است. از مهمترین کارهایی که انجام داده ام، اخیراً یکی از ساختمان های اداری مهم کشور را طراحی کردم. که به عقیده داوری که در مسابقه انتخاب بهترین طرحِ ارائه شده برای این ساختمان بهترین ساختمان پس از انقلاب است. این ساختمان پارس 2(در عسلویه)  است که در جنوب ایران ساخته شده است. ساختمان فرودگاه امارات را نیز  طراحی کرده ام، این ساختمان به نظر من یکی از شاهکارهای معماری است. من ابتدا نیاز سنجی کردم. دیدم که در امارات متحده عربی آنها مشتاق هستند که ترین های دنیا را در کشور خودشان جمع کنند، بلندترین برج، بزرگ ترین پیست اسکی سرپوشیده و ... ما تعداد زیادی نامه به امارات فرستادیم و اعلام کردیم که می خواهیم با شما وارد رابطه بشویم چون می دانستیم که توان همکاری با آنها را داریم. بعد فهمیدیم که طراحانِ اروپایی و آمریکایی در عربستان و امارات جایگاه زیادی دارند پس برای نفوذ در این کشور من دیدم که آنها در امارات نیاز به یک فرودگاه دارند، یک سال وقت گذاشتم و فرودگاهی را طراحی کردم، فرودگاهی که با تغییر دیدِ ناظر شکلِ آن فرق می کند. فرودگاهی که که از یک سو شبیه به پرنده خاصِ امارات(شاهین) است، از یک زاویه شبیه به تپه های شنیِ امارات، از یک سو شبیه به مئج دریا، از یک سو شبیه به عقابی که در حالِ پرواز است، از سویی دیگر شبیه به هواپیمایی است که در فرودگاه آماده بلند شدن است و از سویی شبیه به مجمع الجزایری است که در حوالی آنجا می توان مشاهده کرد. ما برای کسب رضایت سفیر امارات وقت بسیاری را صرف کردیم با این حال امیدواریم که با  این طرح در امارات وارد شویم و با این کار به عرصه جهانی وارد شویم.

در زمینه رنگ ها اگر رنگِ محیطی خنثی طراحی شود زیاد جاذبه ای برای مخاطب نخواهد داشت، در صورتی که هر رنگی تأثیر خاصی بر روحیه افراد دارد. من در آثار خودم از تأثیر رنگ ها بسیار استفاده می کنم. ما فکر می کنیم که معماری سخت افزار است  اما من فکر می کنم که تأثیر این سخت افزار در ذهن و مغز انسان ها بسیار زیاد است.  روحیه محافظه کارانه انسان ها حتی در انتخاب رنگ ماشین هایشان هم کاملاً مشهود است. یعنی انسان ها  زود به وضع موجود عادت می کنند، نه دوست دارند بالا بروند و نه پایین بیایند، دوست دارند همین طوری که هستند باشند.

هیچ جایِ دنیا به اندازه ایران در رنگ ماشین از رنگ سفید یا مشکی استفاده نمی کند. بهترین رنگ ماشین مشکی، بیشترین رنگ ماشین سفید. در سایر کشورها ماشین ها رنگ های متنوع و مختلف دارند ولی در اینجا اگر کسی رنگ متفاوت داشته باشد کمی با شک به آن نگاه می کنیم. در کشورهایی مثل وین حتی 400 سال پیش معماران برای نمای ساختمان ها از رنگ های بسیار شاد استفاده می کردند، خودشان در آن خیابان ها قدم  می زدند و استفاده می کردند  و حالا هم که 400 سال از آن زمان می گذرد، ما به عنوان توریست به آنجا می رویم و برای دیدنِ آن آثار پول زیادی خرج می کنیم.

 

نکات زیبا و اثر گذاری را که شما عنوان می نمائید، خودتان با تجربه به آنها رسیدید و یا در مورد آنها مطالعه کردید؟

مطالعه در هر موردی یک پایه برای انجام هر کار است ولی در هر کاری یک اصولی وجود دارد که می توان آن را یاد گرفت و صرفِ انرژی برای اختراع دوباره آن کاملاً بیهوده است. حالا این هنر ما است که بتوانیم با این کار یک اثر خوب و جدید به جا بگذاریم. این به ما بستگی دارد که چقدر به کارمان علاقه داشته باشیم. من فکر می کنم که در موفقیت الگوهای موفق، صبر و پشتکار هیچ اهمیتی ندارد. یعنی اگر کسی با خودش فکر کند که من صبر و پشتکار ندارم چگونه می توانم آن را در خودم ایجاد کنم به نظر من یک کارِ کاملاً اشتباه است. اگر ما افقی را که داریم را دوست داشته باشیم و به آن اعتقاد داشته باشیم یعنی اول آن را بفهیم و از آن تصویر شفاف و واضح داشته باشیم و کاملاً به آن علاقه مند باشیم توانِ پیشروی در آن کار هم برای ما فراهم می شود. به نظرِ من صبر یعنی من سختی را تحمل می کنم پس باید صبر کنم، پشتکار یعنی یک کارِ بسیار سختی را باید انجام دهم و من باید به زور فشار آن کار را انجام دهم. شاید پیشروی در یک راهی که من به آن علاقه مند هستم برای افرادی که از بیرون نگاه می کنند پشتکار و صبر باشد ولی من انجام آن امور برای من که در مسیر علاقه ام هستم یک لذت است.

مهمترین عاملی که من در کار به آن اعتقاد دارم عشق داشتن به آن کار است.

ما 26 حرفِ الفبا داریم ولی آیا همه شعر ها گفته شده؟ باز هم با کنار هم قرار دادنِ آنها شعر می سازند. من هم اصول رنگ را می دانم با این حال با عشق و علاقه وقت می گذارم و روی ترکیب رنگ ها فکر می کنم.

 

شما از این ترس ندارید که استاد ها و یا افراد با تجربه تر ، بخواهند شما را بخاطرِ کاری که انجام می دهید محکوم کنند؟

بودند افرادی که این کار را کردند، با این حال من دوست ندارم که مثل بقیه باشم و کاری که آنها انجام می دهند را انجام دهم. سعی نمی کنم روتین باشم سعی می کنم در هر فضایی کمی خودم را بیشتر رشد دهم. حتی به بهایِ اینکه نقد بشوم، ممکن است در اوایل کارم خطا داشته باشم، اما ترجیح می دهم که این اتفاق رخ دهد تا از این مرحله به مرحله ای بالاتر صعود کنم. من دوست دارم آنطور که راحت هستم عمل کنم، قضاوتِ مردم برای من مهم نیست. وقتی من عاشق کارم هستم نگاه دیگران برای من اهمیتی ندارد. چون نگاهِ دیگران محدود به آن چیزهایی است که تا به حال بوده.  من که قصد ندارم جا پایِ آنها بگذارم، من می خواهم به فضای بالاتر بروم. من یا اصلاً نباید داشته باشم یا باید خوبِ هرچیز را داشته باشم. برای مثال من همیشه علاقه مند به ماشین بنز بودم و زمانی که خواستم ماشین بخرم گشتم و بهترین ماشینِ بنزی را که موجود بود خریداری کردم.

به نظر من پول چیزی نیست که باید دنبال آن رفت، شما باید به دنبال کیفیت باشید، پول خودش می آید .

 

 

 

J عشق بزرگ ترین فرمول موفقیت است که اگر کسی عشق را همراه خود داشته باشد می تواند شهرت، جذابیت، پول و ... را جذب کند. شما با سنِ تقریباً کمی که دارید چگونه به این فرمول دست پیدا کردید؟

من احساس می کنم که کار خاصی در این ارتباط انجام ندادم. از اول فکر می کردم که اینطوری باید باشد. من اگر خودم را در حد یک انسان کاملاً عادی و حتی کاملاً پائین فرض کنم، هیچ اتفاق خاصی نمی افتد و در همان حد ریسک می کنم. ولی اگر خودم را در حد یک فردی ببینم که در حالِ حاضر مثلِ یک کودک در حالِ رشد است پس ریسک ها و آزمایش و خطاهایم را می پذیرم و تلاش می کنم تا با همان تجربه ها بتوانم  پیشرفت کنم و به پله های بالاتری برسم. سنِ جوانی به من این جسارت را می دهد که کار خاص انجام دهم و نترسم.

من قبل از ازدواج فکر می کردم که انسان چند تا خدمت در حق کودکش می تواند داشته باشد، یکی تربیتِ خوب و دیگری ژن خوب.

من فکر می کنم که با برکت حضور پدر و مادرم دارای ژن خوبی هستم، مارد من دکتری  زبان و ادبیات دارند و در حالِ حاضر در سن 56 سالگی مشغول گرفتن دومین مدرک دکتری خودشان هستند و سال 2005 از طرف UNICEF به عنوان فول پروفسور معرفی شدند. به جرأت می توانم بگویم که ایشان روزی 14 ساعت مطالعه می کنند. در عینِ حال که تمام وظایف مادر و زن خانواده را مرتب اجرا می کنند. وقتی درس می خوانند با صدای بلند می خوانند و صدایشان را با کاست ضبط می کنند. و زمانی که اتو  می کنند و یا ظرف می شویند صدایشان را گوش می کنند. جلوی میز آرایش ایشان نوشته هایی از مطالب کتاب ها  را قرار داده اند. در مهمانی ها و عروسی ها اگر کسالت آور باشد به سرعت کتابی از کیف بیرون می آورند و سرگرم مطالعه می شوند. پدر من رشته علوم سیاسی از دانشگاه تهران داشتند. هر دو بر این اعتقاد هستند که بچه ها باید کاملاً خود کفا باشند. من وقتی از سن 16 سالگی وارد دانشگاه شدم با اینکه خانواده من توان مالی بالائی داشتند، با پیشنهاد خودم تمام خرج و مخارجم را خودم تأمین می کردم.

سال ها پیش وقتی برف می امد همه همسایه ها کسانی را می آوردند که برف های پشت بامشان را پارو کند. امّا مادرِ من خودش با پارو به  پشت بام می رفت و برف ها را پارو می کرد. من و برادرم هم بعد از مدت کمی به کمک مادر می رفتیم و برف پارو می کردیم. از یک نگاه شاید ایشان قصد داشتند که پول کمتری خرج کنند و حرکت فیزیکی بیشتری داشته باشند و از نگاه دیگر شاید به ما آموزش می دادند که خودمان باید کارهای خانه را مشارکت انجام بدهیم. الآن هم احساس راحتی می کنم چون در هر شرایطی می توانم کارهای خودم را خودم انجام دهم. گاهی پول پروژه ای را که انجام داده ایم 5  ماه به تعویق می افتد، من در عینِ اینکه پول کارکنان دفترم را می دهم پول کمی در جیبم بوده و حتی پول کافی نداشتم که از جایی به جای دیگر بروم، و این به نظرم خنده دار است و یک اتفاق بامزه. چون یاد گرفتم که چگونه در سختی ها به بهترین شکل عمل کنم.

  

با شکست های کاریتان چگونه برخورد می کنید؟

گاهی پیش آمده که طرحی را با عشق و علاقه انجام دادیم ولی بعد از مدتی زمینی که روی آن کار می کردیم مصادره شده و طرح ما هم رفته .  در چنین مواقعی شاید کمی سرِ حال نباشم ولی شکستی هم احساس نمی کنم. من بعد از آن فکر می کنم که چگونه شکستم را جبران کنم!  تا وقتی زنده هستیم باختی وجود ندارد. گاهی احساس کردم که کمی سخت شده و باید به دنبال راهکار بگردم ولی تا به حال پیش نیامده که بگم وای بدبخت شدم.

گاهی شده که از کسی یا شرایطی کاملاً ناراحت شده باشم ولی تا الآن هیچ کس عصبانیت من را ندیده. چون من با هیچ کس حتی برخورد لفظی پیدا نمی کنم و با مواجه شدن با شرایط سخت با استقامت و اقتدار بیشتری هم به پیش می روم. من اگر در خودم احساس ضعف داشته باشم با کوچکترین ضربه شکسته خواهم شد. حتی از نوع نگاه و لحن صدایِ من ضعفم مشخص خواهد بود.مانند اسفنج که در ظاهر شبیه یک آجر است اما تحت فشار بیرونی جمع و فشرده می شود ، چراکه از درون خالی است و تقویت نشده است.

من هرچقدر که در مواجهه با شرایط از قبل توانمند باشم در مواجه با رویداد ها کمتر شکننده خواهم بود. و در آن لحظه قوی تر خواهم شد. اگر کسی خودش را مقاوم نکرده باشد در مواجه با مشکلات و سختی ها مقاومت نشان می دهد و با پوسته ای که در اطراف خود شکل می دهد شکننده می شود. و از خود دافعه ای ایجاد می کند.

به نظر من کسی که از من می خواهد تا خانه ای را برایش طراحی کنم من در قبال سرمایه او مسئول هستم، من در قبال آرامش و تأثیرات رنگِ آن محیط بر ذهن و فکر او مسئول هستم، در قبال شهروندی که از جلوی این ساختمان عبور می کند و آن ساختمان را می بیند و روی ذهن و روحیه او تأثیر می گذارد مسئول هستم ولی وقتی با این احساس مسئولیت کاری را انجام می دهم پس با شجاعت از آن طرح دفاع می کنم.

 

 تا حالا شده که طرح شما را قبول نکنند؟

بله تا حالا پیش آمده، ولی من فکر کردم کار من که درست بوده من برای کارم باید کاری کنم که من انتخابگر باشم، در همه مراحل و ابعاد زندگی اگر بایستیم تا انتخاب شویم، طبیعتاً ما هستیم که شکار می شویم . اگر من در کارم با شکستی مواجه می شوم نباید ناراحت بشوم،  چراکه می شود امیدوار بود که کارهای خوبی انجام می شود. اینجا آنقدر بزرگ هست که من آدم های خوب را جذب می کنم. پس شاید در مواردی ضعفِ من است که نمی توانم آدم های خوب را جذب کنم و من جذاب برای آدم های خوب نبودم. باید نگاه کنم ببینم که چه جیز من ضعف دارد. من باید ببینم که آدمی که موفقیت دارد چه چیزهایی در خودش دارد که من باید آنها را در خودم پرورش دهم تا من هم در جایگاه موفقیت او قرار بگیرم. یک فردی که در جایگاه موفقیت قرار می گیرد یک فردِ قوی است. با افراد ضعیف ، آدم علاقه به کار کردن با آنها را ندارد.

اگر آدم تمام جوانب کار را در نظر بگیرد یکّه نمی خورد و می تواند در هر شرایطی خود را مدیریت کند. اگر از کاری که می خواهیم بکنیم شناخت داشته باشیم و خوب به مراحل روند حرکتمان نگاه کنیم، در نهایت با این کار شناخت را از مسیر کسب کرده ایم، مهارت و تخصص لازم را کسب می کنیم و در شرایطی که می رسیم با اطمینان به مقصد رسیده ایم. به نظر من انسان باید همه چیز را شارپ(خیلی واضح و واقعی) ببیند تا در رسیدن به مقصد بسیار بهتر حرکت کند.

 

J چگونه اصلاً عصبانی نمی شوید، در ذهنتان به چه چیزی فکر می کنید که این اتفاق رخ نمی دهد؟

من برادری دارم که بسیار با من متفاوت است با اینکه ما با هم در یک خانه بزرگ شدیم ولی کاملاً با هم متفاوت هستیم. او در کار تجارت بسیار موفق است و من در کار معماری بسیار موفق، با اینکه هردو ما با یک رفتار ریشه ای از طرف خانواده مواجه بودیم. به این نتیجه می رسیم که من در مواجه با عصبانیت فکر می کنم، که انسان های شکست خورده عصبانی می شوند، یعنی من زمانی بازی را برهم می زنم که من نمی توانم پیروز شوم یا احساس کنم که شانسی برای برنده شدن ندارم ولی اگر بدونم که می توانم راهکار بهتری را به کار ببندم هیچ وقت وسط بازی آن را برهم نمی زنم. من موقعی که در چنین شرایطی قرار می گیرم یک نفس عمیق می کشم، این کار آرامشی به من می دهد که از هر هیاهویی بهتر است. بسیاری از افراد فکر می کنند من در دفترم بسیار اُبُهت دارم که همه از من حساب می برند و منظم هستند ولی من چون سعی می کنم هر مشکلی را با راهکاری حل کنم بس به هم نمی ریزم و عصبانی نمی شوم. من گاهی که فردی اشتباهی انجام می دهد با نگاهی که به آن فرد می اندازم و روزنه امیدی که در او می بینم ، منجر به توانمندی وی در حل مساله می شوم. این روزنه همان شأنی است که فرد برای خودش قائل است. شاید در فوتبال یک گل بخورم ولی دلیل نداره که کفشم را پرت کنم و یک وجه بدی از خودم در ذهن ها به جا بگذارم می توانم بازی را ادامه دهم و آن گل را جبران کنم. من در رانندگی هم بسار سریع حرکت می کنم چون در جایی که خیلی شلوغ است به ناحیه ای که خلوت تر است تمرکز می کنم و بسیار راحت می توانم آن قسمت را پشت سر بگذارم.

ما اگر کاری را نمی توانیم انجام دهیم چون تصویر ناتوانی را در ذهنمان داریم. ناپلئون یک مهاجر ایتالیایی که ظاهر خوب و قوی نداشته، خانواده ضعیفی داشته ولی آدمی بوده که یک خودباوری زیادی داشته. کسی بوده که تصویر این را می بیند که تاج امپراطوری فرانسه روی زمین افتاده و من می روم و آن را بر می دارم. ناپلئون چهار پنج سال بعد تاج را برمی دارد و آن را بر سرش می گذارد و فقط با یک خودباوری که داشت برای خواسته اش تلاش کرد و توانست به آن برسد.

 

 

J قاعدتاً همان عشقی که شما بکار می برید و همة انسانهای موفق بکار می برند بزرگترین عامل تقویت روحیة همة آنها و شماست . ما طبق تحقیقاتی که کرده ایم ، نکات ریزی را می بینیم که علاوه برعشق ، می توانیم از آنها نیز  برای تقویت روحیه  استفاده کنیم. شما چطور روحیه و احساستان را تقویت می کنید؟

              بخش اول ، همان  EQ که می فرمایید عجیب مبحث خیلی درست و جالبی است ، کما این که انیشتین گفته است که نبوغ 99 % پشتکار است و یک درصد هوش است، که خودش برمیگردد به آن EQ. ما در مسائل فیزیکی هم این مسائل را می بینیم، مثلا ممکن است حجم عضلات من ، در حالت عادی ، با آنالیزی که از من انجام شود یا فیزیوگرافی از من بکنند، بگویند که من نهایتاً وزنه ای را می توانم بلند کنم یا ضربه ای را با مقدار مشخصی می توانم وارد کنم . یا مثلاً با سرعتی خاص، مثلاً 100 متر را در زمانی خاص  بتوانم بدوم، اما اگر هیجان و انرژی خاصی در من وارد شود، حالا این هیجان و انرژی در شرایطی برای من پیش می آید، مثلاً شرایطی خاص  برایم ایجاد شود ، مثلاً من ببینم ماشینی در حال تصادف با بچة من است  و یا بچه من را کسی دارد می زند ، این هیجانی که اینجا، در این شرایط که به من وارد می شود اغراق  نیست که در اینجا شخص بتواند رکورد دو 100 متر دنیا را هم بتواند بزند،  یا مثلاً من در شرایط مواجه با  خطری هستم و برای دفاع از خودم ضربه ای را بزنم که نتوان باور کرد که چنین ضربه ای از سمت من وارد شده است. خوب این قضیه می تواند در یک اتفاق یا حادثه رخ بدهد یا این که سازمان دهی بشود،

شما خودتان به شخصه چطور این کار را می کنید ؟

من خودم به شخصه بطور اتوماتیک این کار را می کنم که شاید آگاهانه نباشد . اما یکی همان بحث عشق و علاقه ام به کارم است.  دوم ورزش کردن است ( چون وقتی می خواهم تمرکز کنم، باید عارضه های دیگری نداشته باشم، البته در این حالت هم می شود، اما ورزش خیلی مهم است . ) تغذیه خیلی مهم است . دقیقاً وقتی من غذای کم چرب ، گوشت قرمز کم می خورم ( البته غذاهای سنتی مثل کباب را دوست دارم، اما قند و شکر و شیرینی و شکلات به هیچ عنوان، چربی دوست ندارم،من از غذا اصل آن را می خورم و به حواشی آن نمی پردازم.  در محیط کارم، در حد مقدورات، آن را طوری می چینم که باعث آرامشم شود، مثلا در کارگاه که می روم و آنجا جایی است که واقعاً درب و داغان است و فضای کانکس است ولی همان جا چون اتاق کارم است، با وجودی که آنجا  بهم ریخته است تمیز و خوشگل نگاهش دارم و یک موزیک همیشه می تواند خیلی تعادل بخش باشد. و یک بعد دیگر که خیلی خیلی آرامش می دهد پرداختن به روابط عاطفی است، مثلاً کسی که ازدواج کرده ، روزی که  روابط عاطفی اش تنظیم نیست، آن روزش خراب است  یا کسی که ازدواج نکرده ، روزی که درگیر می شود با اطرافیان و پدر و مادرش آن روز انرژی هایش دقیقاً نمی تواند متمرکز بشود. باید به این قضیه بها بدهد، و باید کیفیت روابطش را خوب نگهدارد. اگر ازدواج کرده، تعادلش را رعایت کند . و اگر ازدواج نکرده با خانواده . ما الان یک برنامة ثابتی که با خانمم داریم، با اینکه کار داریم  ، هر پنجشنبه عصر می رویم کرج  منزل پدر و مادر خانمم و جمعه بر می گردیم .

 اینطوری روحیه تان را تقویت می کنید.؟

 بله، من فکر می کنم اگر به بعد عاطفی توجه شود  و انسان آنرا تقویت می کندبه تمرکز انسان در کار  کمک زیادی می کند. من انسان موفقی را می شناسم که بسیار موفق و با هوش و دارا می باشد و لی ایرادی که دارد بنیاد خانوادگی را نتوانسته خوب حفظ کند و از همسرش جدا شده است. خودش می گوید این من را خیلی خسته می کند و بیان می کند که اگر آرامش روحی بیشتری داشتم بسیار بیشتر احساس موفقیت و تمرکز می کردم. و آن چیزی که به نظرم خیلی مهم است روحیه و روابط خوبی است که انسان با اطرافیانش دارد.  وقتی سر کار می آیم، از انجا که این محل بافت شلوغی دارد ( از بقال و کفاش و ... )، با همه سلام و علیک دارم و از این بابت خیلی خوشحالم طوری که رفته گر محل من را به اسم می شناسد. همین که وارد دفتر می شوم و با همه سلام علیک می کنم، روزم را خیلی خوب شروع می کنم و روابطم با دیگران خیلی قشنگ و هم من احترام می گذارم و متقابلاً احترام دریافت می کنم ، که همین انرژی انسان را بالا می برد. آدمی که می خواهد به خودش انرژی بدهد اما به دیگران توجه نمی کند و ارزش برای دیگران قائل نمی شود، نمی تواند از دیگران انرژی مثبت بگیرد. من می خواهم انرژی مثبت بگیرم ،حالا من به جای بی توجهی به دیگران به آنها احترام گذاشته و انرژی می دهم و وقتی این به من بر می گردد رفلکس خیلی قشنگی دارد.  مثلاً من خودم فکر می کنم که قشنگم و خوش تیپم ولی وقتی آدم جلوی آینه خودش را می بیند اگر خوب باشد حالا زیبایی را حس می کند . این چیزهایی است که من به آنها توجه می کنم، ورزش و تغذیه و روابطم با دیگران و اطرافیان و توجه به محیط و نظم و ترتیب و و فضایی که در آن هستم و بعد عاطفی که بسیار مهم است.

 

آقای دکتر ملایری ! شما با وجود سن کم و جوانی که دارید(30 سال) چگونه می توانید ، با اقتدار و نفوذ صحبت کنید و چگونه اینقدر محکم خودتان را قبول دارید ؟ معمولا این کار برای جوانان و کم تجربه ها کمی سخت و غیر عادی است؟

این چیزی نبوده که از اول بوده باشد ، چون من زمانی که دانشگاه رفتم نسبت به دوستانم خیلی صورت بچگانه ای داشتم و چون خیلی حرف نمی زدم به عنوان آدم گوشه گیری بودم نه به عنوان گوشه گیر افسرده، بلکه گوشه گیری که چندان دیده نمی شدم و در واقع من این حالت را از اول نداشتم . اولاً به خاطر تربیت خانوادگی خیلی به این بحث ها که حتماً به خودم برسم نمی پردازم ولی لباس مرتبی که می پوشم چون برای خودم دوست دارم واگر نه موبایلم سالهای سال است که همین را دارم و همین که زنگ می خورد کافیست، حتی من را اذیت هم می کند ، اما نیازی به تعویض آن نمی بینم ، ولی ممکن است چند دست کت و شلوار داشته باشم و از ترکیب رنگی اش هم خودم لذت می برم . موبایلهای دیگری با قابلیتها و امکانات دیگری هستند که من با آنها کار نمی کنم و چون نیازی به آن ندارم همین برای من کفایت می کند. من در سال اول دانشگاه به لحاظ ظاهری خیلی ساده و شاید از لحاظ ارزیابی بچه ها هم شاید از خانوادة خیلی کم درآمدی به نظر می رسیدم چون خیلی ساده و مرتب و منظم می رفتم و می آمدم. به نظر می رسد  که باید بگویم عجول نباش . ما مواقعی پر انرژی بودن و برنامه ریزی را با عجول بودن اشتباه می گیریم . آن عجول بودن با پر انرژی بودن خیلی فرق می کند و صفت خوبی نیست.  ما اگر عجله را حذف کنیم هدف را می دانیم که چه کنیم .فرضاً می خواهم یک انسان موفق بشوم، در کارم هم حرف اول را بزنم، اگر با عجله بروم یک دفعه در جایی می افتم که زره را نپوشیده و وارد میدان جنگ شده ام و  مطمئناً چنین کسی زخمی می شود و آسیب می بیند ، باید چند روز قبل آماده شود و برود بدود، خودش را آماده کند و وضعیت مناسب جنگی به خودش بگیرد.

شاید چیزی که در من این اقتدار را ایجاد کرده این باشد که من آدم عجولی نبودم و سعی کرده ام درست پخته شوم و مقطعی را پر کنم و بعد در مقطع بعدی پا بگذارم.  بی تابی و بی صبری خیلی بدتر از عجول بودن است. مثلاً  اگر من عجول باشم  و قبل از پخته شدن مراحل را جهشی طی کنم ،  وقتی که 30 ساله شدم، ظاهراً خیلی چیزها را رد کردم، اما آن ژستها را نمی توانم به خودم بگیرم چون دائماً فضاهای های خالی را پشت سرم دارم . مثلاً من بگویم مهندس فلان رشته هستم و لی فلان فرمول را متوجه نمی شوم، درسهایی که درست  کامل نرفته و پاس نکرده ام ، خودم را زود به پایان خط رسانده ام و گفتم که مهندس هستم، اما خوب فضاهای خالی زیاد دارم، چون عجول بودم و نتوانستم هر پله ای را محکم، درست و قشنگ و صاف بچینم و دانه دانه رد کنم و از آن عبور کنم . پس اگر که برنامه ریزی، هدف، یادگرفتن و سیستم، همة اینها سرجای خودش باشند، فقط باید صبور باشیم و خیلی پله پله مسیر را طی کنیم .

هر قدمی که برداشته ایم و در جایی که قدم گذاشته ایم، مطمئن شویم کار دیگری در آن نقطه برای انجام باقی نمانده و بعد قدم دیگر را برداریم.

مطمئن باشیم که وقتی می گوییم وقت طلاست، صبر کنیم و آموزش کافی را ببینیم و بپرورانیم و یاد بگیریم و عجله نکنیم ، قطعاً زمان همیشه کافی خواهد بود اگر ما از آن درست استفاده کنیم. ما فکر می کنیم سن 30 سالگی کم است، چون آن را با عجله و تو خالی به جلو پریده ایم، اما اگر بخواهیم به عقب برگشته و آن را پر کنیم کار سختی است و خودش معادل 40 – 50 سال می شود . ولی اگر بر این باور باشیم که زمان کافی است ، قدر آن را می دانیم و استفاده می کنیم و هر مرحله را پخته می کنیم و جلو می رویم. و چه بسیار کسانی هستند که در سن کم 25 تا 26 سالگی بسیار توانمند و قابل هستند.

بیشتر ایرانی ها می پرسند چرا چینی ها خیلی موفق اند! در صورتی که ظاهر خیلی خاصی ندارند، آنها انسان هایی هستند که سعی می کنند کارشان را درست انجام دهند و بسیار وظیفه شناسانه عمل کنند این باعث شده که بسیار در جهان پیشرفت کنند. آنها با تکه ای چوب انقدر کار می کنند تا هنر بسیار زیبایی را در آن ایجاد کنند. این جامعه است که پیشرفت می کند. ما سعی می کنیم بسیار با سرعت جلو برویم. در مورد کار خودم در گذشته فکر نمی کردم که خیلی خوب پیش می روم ولی کمی که جلو رفتم احساس کردم که بسیار خوب دارم پیش می روم. یکی دیگر از عواملی که در کار می تواند مؤثر باشد داشتن صداقت و اخلاق کاری است، یعنی کسی که بهترین جراح باشد ولی اخلاق و روحیه انسان خوبی نداشته باشد بسیار اُفت می کند. کسی که بسیار امین و صادق است در کار خوب شناخته می شود و سایرین می توانند به شما اعتماد کنند حتی با وجود ضعف هایی که شما می توانید داشته باشد. انسان ها دوست دارند با یک آدم آماتور کار کنند ولی با صداقت باشد زیراآماتور می تواند کار ورزیده شود ولی کسی که صداقت نداشته باشد بسیار دیر می توان به او اعتماد کرد. در مورد اخلاق کاری شاید من کارم را خوب ارائه ندهم و فکر کنم که کسی متوجه نشده ولی او را از خودم دور کردم. مهم است که کسی خودش را با کسی مقایسه نکند چون باعث ایجاد حسادت و محروم کردن خود از کمک دیگران می شود.

 چقدر فکر می کنید رویاهای دوران کودکی در زندگی شما مؤثر بوده و چقدر برای شما محقق شده است؟

 من از کودکی خودم را معمار خوبی نمی دیدم، این ضعف سیستم آموزشی ما است که کودک از ابتدا نمی داند که به چه جیزی علاقه دارد ولی من در بین هم بازی هایم متفاوت و شاخص بودن را خیلی دوست داشتم. همیشه مورد توجه بودن برای من خیلی مهم بود. من در کودکی به این فکر می کردم که چه کاری کنم تا خاص یک جمع باشم، من فکر می کردم حتی اگر شلوغ نکنم و در کنار پدرم بنشینم مورد توجه هستم این کار را می کردم و از بازی هایم صرفه نظر می کردم. تصویر معمار بودن و انتخاب این رشته بسیار دیر در من شکل گرفت، در سن 18 سالگی احساس کردم که متالوژی را که شروع کرده بودم برای من نیست و من در معماری بیشتر و بهتر می توانم شاخص بشوم، کاری که در دفتر و حساب و کتاب باشد چیزی نبود که من را ارضاء کند. من در سال 1380 فارغ التحصیل شدم و از سال 1375 مشغول به کار شدم. در سالی که من مشغول به کار شدم با افرادی شروع به کار کردم که انها فارغ التحصیل معماری بودند و من دانشجوی سال دوم معماری بودم. آنها به من  پیشنهاد دادند که با ما شریک شو. چون من خیلی دوست داشتم که هرچیز را دقیق شوم و بسیار عالی انجام دهم آن زمان نرم افزار فتوشاپ و اتوکد و تیریدی مکس تازه وارد شده بود و هیچ آموزش کاملی برای این نرم افزارها نبود ولی من روی آنها کار کردم و بسیار در انها وارد شدم. چون نرم افزارهای تازه ای بود و هم کسی به آنها وارد نبود در این کار هم باعث شد که در این زمینه شریک فعال بشوم. در واقع استفاده به موقع از مهارتی بود که بدست آورده بودم. من در این کار به دنبال پاداش نبودم فقط می خواستم بسیار درست و کامل انجام دهم. هرکاری را انسان درست انجام دهد فعالیت و مهارتش خریدار دارد. در کنار این که بزرگتری و کوچکتری را هم به جا می آوردم.

 

به عنوان یک انسان موفق برای ارزشمندتر کردن جامعه تان چه فعالیتی را انجام داده اید؟

 تا کنون من در حد آموزش محدود بودم. یکی در محیط کوچک اطرافم که در این محیط آموزش می دهم و محیط دیگر دانشگاه است که دانشجویان بسیار عالی می توانند یاد بگیرند. شاید فردی با اطرافیان خودش خودش را قیاس کند من احساس می کنم در میان افرادی که آموزش می دهند سعی دارم تا آموزش به همراهانم را در حد عالی انجام دهم. برای مثال سعی می کنم تا زاویه دید خودم را اعمال نکنم بلکه هر هنرجو را در زاویه دید خودش راهنمایی و حمایت کنم. چون معتقدم هر کس یک زاویه دید منحصر به فردی را دارد و بهتر است هرکس زاویه خودش را ملاک قرار دهد و سعی کند همان را ارتقاء دهد. حتی من که در جایگاه یک اموزش دهنده هستم سعی می کنم افراد را درک کنم و از زاویه دید همان هنرجو نگاه کنم  و او را راهنمایی کنم. در واقع با این کار به خلاقیت دیگران بهاء می دهم. چون اگر بخواهم او را در زاویه دید خودم وارد کنم نه زاویه دید خودش را رفته و نه وارد زاویه دید من شده است. با این کار من از شاگردانم چیزهایی یادگرفتم که شاید به تنهایی نمی توانستم آنها را یاد بگیرم.

  چیزهایی که دیگران در مورد شما می گویند چیست؟

همکاران طوری قضاوت می کنند که ملایری کسی است که کار خودش را خوب بلد است و آدم با اخلاقی است ، وظیفه اش را نسبت به ما درست به جا می آورد و آدم مغروری نیست . من خودم فکر می کنم دانشجوی ضعیف صفر کیلومتری هستم که دارم یاد می گیرم و در محیط هرکس هرچه می گوید خوب گوش می کنم ، اصلاً ناراحت نمی شوم و به حرف انها گوش می کنم و خیلی از این قضیه استفاده می کنم.  این در مورد قشر همکاران بود. خانمم هم می گوید که : ( تو خیلی خوبی و تنها کمی نسبت به سنگینی زمان کارم ناراحت می شود، با اینکه من سعی می کنم به بعد عاطفی بپردازم ، اما در این قسمت کمی مشکل هست. ) و در مورد شاگردانم در دانشگاه، فکر می کنند که خیلی به انها احترام می گذارم، واقعاً هم با همه محترمانه برخورد می کنم . نقریبا ارزیابی دیگران به من همه جا خوب است .

 

بزرگترین تصویری که از خودتان دارید چیست؟ خودتان هومن ملایری را چگونه تعریف می کنید؟

یک آدمی که موفق بودن و خوب بودن را دوست دارد. و آن چیزی که در جامعة ما بیشتر به آن نیاز است توجه شود همان بعد عاطفی است که خیلی هم انرژی بخش است. می توانند وقت بگذارند برای روابط عاطفی سالم وقشنگ ، حالا افراد متأهل یک طور و مجردها با تعریف دیگر.

 

چه تعریف یا تصویری از خدا دارید و چگونه با او ارتباط برقرار می کنید؟

خدای خیلی مهربون . خدایی که من می بینم،  اینقدر مهربون است که هیچ جهنمی را برایش متصور نیستم..فقط و فقط نیتش لطف و دادن است و هیچ چیز از ما نمی خواهد. اما حقیقت این است که من به خدا خیلی بدهکارم چون که خیلی وقتها فکر می کنم که او دارد به من نشان می دهد که دارم به تو کمک می کنم و حداقل شاید من آنطور که باید برای او عمل نمی کنم . مثلاً من قرارهای هر روزه ای دارم که باید انجام بدهم و چندان پیچیده هم نیست و خیلی وقت ها با هم تلاقی کرده و دوست دارم که برنامه ها به بهترین شکل جابجا شوند و آنچنان نه یکبار، نه دوبار، نه ده بار و نه صد بار، هر وقت که چیزی را می خواهم از قرارها تا چیزهای دیگر من را به جلو پیش برده است که حس کرده ام که من یک کاری برای او باید بکنم و از خودم می پرسم چه باید بکنم ! به خدا می گویم من که قطعاً اینقدر خوب نیستم که چنین لطفی داری می کنی و یک جایی داری آدم را شرمنده می کنی ! این قضیه چگونه است؟! واقعاً حضورش خیلی مشخص است و کسی اگر بتواند با خدا دوست بشود ، (من که خیلی نتوانسته ام )، خیلی انرژی می تواند بگیرد .

 

نحوه برقرای ارتباط شما با خدا چگونه است ؟

کاری که من می کنم، البته نه به قصد عبادت،  بلکه ، خوب بودن ، یا همان انسان بودن است. خیلی سعی می کنم به حقوق دیگران احترام بگذارم و هیچ حقی را پایمال نکنم و هر وقت زمان دادن حق کسی می شود حتماً سعی می کنم کفة ترازوی طرف مقابل را سنگین تر از حقش کنم تا هرگز به کسی مدیون نباشم.

 

آقای ملایری شما به عنوان یک انسان موفق چقدر به جبر(شانس و قسمت و مانند اینها) و چه قدر به اختیار انسان اعتقاد دارید؟

قسمت، به لفظش  کاری ندارم . مهم این است که هر کاری را می خواهیم انجام دهیم با نهایت خلوص، ایمان و تمرکز به سمت آن برویم ، تلاش خود را بکنیم ، قبلاً به ما در اندیشه های بزرگترهایمان، می گفتند که اگر نشد خیری در آن بوده است. حدود 3 سال پیش اگر دنبال کاری می رفتم و به نتیجه نمی رسیدم خیلی ناراحت می شدم، ولی الان اصلاً ناراحت نمی شوم و شک نمی کنم . از نگاه من  هیچ جبری وجود ندارد و خدا به کسی که توجه دارد اگر چیزی را به او نمی دهد حتماً به صلاحش است و می خواهد بهترش را به او بدهد و او نباید غصه بخورد . سه سال پیش حجم کار و روابطم زیاد شد و اتفاقات و کارهای زیادی به سمت من آمد، من هم به سمت این موارد زیاد خیز بردم و در مقطع کوتاهی کارهایی خواستم انجام بدهم که نشد و الان دیگر ناراحت نیستم که این اتفاق افتاده و می بینم که چه بهتر که چیزهایی که می خواستم به آن گونه پیش نیامد و به طوری که خدا می خواست پیش آمد و بهتر شکل گرفت. اما الان  برنامه ریزی می کنم و تصمیم می گیرم و به سمت هدف می روم، اما اگر کارم نتیجه نداد اصلاً ناراحت نمی شوم. تصمیم می گیرم و تلاشم را می کنم و با عملم نشان می دهم که خدایا من این را می خواهم، اگر بنده ای معمولی باشم خدا می گوید باشد، این مال تو باشد، ولی اگر بیشتر دوستم داشته باشد، باز هم بعد از مدتی می دهد ولی اگر خیلی دوستم داشته باشد، می گوید نه! باید صبر کنی . 

باید بخواهیم و حرکت کنیم و نشستن و خواستن فایده ای ندارد، باید خداوند حرکت تو را ببیند، تا متوجه شود که تو شایستگی و جنبة داشتن را داری یا نه؟ آن وقت به تو می دهد . مثل فرزندان خانواده هایی که بدون حرکت و تلاشی از طرف فرزندشان، همه چیز را در اختیار آنها گذاشته اند و این فرزندان عموماً چندان شایسته بار نمی آیند. اگر حرکت کنیم و بخواهیم هیچ جبر و اختیاری وجود ندارد. در مورد خرید خانه، خرید دفتر، خرید ماشین و کار و ... همیشه بهترین برایم ایجاد شده است . پس اگر بپذیریم که همه چیز به خواست و حرکت من بستگی دارد و بعد بپذیریم که خداوند بهترین را به حرکت من می دهد، دیگر جبری وجود ندارد و اختیار است.

 

لطفا چند تا از باورهای قشنگتان را به ما هدیه بدهید.

صبر و پشتکار نیازی نیست، چون اگر عشق داشته باشی دیگر نیازی به آن نیست. در حقیقت اگر نیاز به صبر و پشتکار است عشق تو کافی و درست نیست آن را درست کن.

اعتقاد به تربیت : در جایگاه مدیر، که دوست دارم مدیری باشم که مجموعة من با علاقه و متعهد به کارشان و منضبط کار کند. لازم نیست کار زیادی بکنم، اگر خودم این طور باشم بقیه یاد می گیرند، این گونه باشند و اگر خودم این گونه نباشم نتیجه ای نمی گیرم.  در واقع برای تغییر محیط به شیوه ای که دوست داریم، بهترین کار  اصلاح خودمان است. خودمان آنچه که دوست داریم باشیم، بقیة چیزها حل می شود و در بهترین شکل قرار می گیرد.

 برای موفقیت در کار 3 چیز مورد نیاز است ، عشق، تخصص و اخلاق .  و برای موفقیت در زندگی 2 مورد لازم است ، یکی کیفیت های عاطفی و روحی انسانی لازم و دوم موفقیت در کار است . یعنی موفقیت در کار نصف قضیه است و سازماندهی روابط انسانی خیلی مهم و سخت است.  اگر من در بعد کاری موفق باشم هر لحظه امکان پر کردن حساب مالی خود را پیدا خواهم کرد اما در بعد انسانی اگر فرضاً من فرزندی داشته باشم که در بعد عاطفی برایش کاری نکرده ام مطمئناً الان در این لحظه نمی توانم با او رابطة عمیق عاطفی داشته باشم. اگر بُعد موفقیت در کار نیاز به برنامه ریزی دارد، بُعد انسانی نیاز به برنامه ریزی بلند مدت تر و بهتری  دارد مسلماً. و خیلی خوب است که در مفاهیم آموزشی خود این مسئله را هم وارد کنید.

 

بسیار بسیار عالی . شما از نمونه افرادی هستید که این افکار و اندیشه های ارزشمند را در آثار و رفتارتان  نشان می دهید. امیدواریم روزی که جامعة ارزشمندی شکل گرفت بتوانیم مسائل مربوط به معماری آن را در دستان پر توان آقای هومن ملایری به عنوان کسی که شایستة این کار هست ببینیم. و خیلی ممنونیم از این که وقت خود را به ما دادید و تقدیر ویژه ای که باید از شما کرد این است که این درک و درایت را داشتید که  اجازه دادید تا این اندیشه ها منتشر شود و دیگران هم از آن استفاده کند.

سپاسگزارم و انشاء الله که خداوند در این راه به شما توانمندی بدهد و بسیار بیشتر از اینها آثار و خلاقیتها و جوهرة وجودتان را در زمین ارائه بدهید و صد در صد این مأموریت شما در روی زمین است که چنین معماری های زیبایی را انجام دهید که انسان با دیدن آنها لذت می برد.  

 من هم از شما و سایر مسوولین کانون کیمیا متشکرم و سوالاتتان آنقدر جالب بود که  حقیقتاً با وجودی که 4 ساعت است که با هم هستیم  باور بفرمایید با انرژی مثبتی که دریافت کرده ام، اصلاً خسته نیستم و واقعاً لذت بردم.

 پایان

 
 

    *********

ساعت و تاریخ درج مطلب: ٠٢:١٣ - جمعه ٥ مهر ١٣٨٧

کُد مطلب: ١٦٤  -  تعداد نمایش مطلب: 25780

 

                               نسخه چاپي                        ارسال به دوست                       

                   

امتیازدهی
نظرات بینندگان
کاربر مهمان
1395/03/25 1:56
0
1
با عرض ادب مایه افتخار اینجانب هست که این بزرگمرد استاد دانشگاه من بود ، راهی روشن را پیش رویم قرار دادکه تا عمر دارم قدردان ایشان هستم . رویه ایشان در کلاس به نحوی بود که دانشجویان خود به پرسش از ایشان می پرداختند ایشان هم با آرامش تمام و در عین حال با استدلال قوی همچنین معرفی ریفرنس های معتبر ما را یاری می نمودند .....درود بر ایشان ...
کاربر مهمان
1394/07/13 17:34
1
2
این بابا یه آدم دروغ گو بزرگ هست که زبون چرب و نرمش سر همه رو کلاه میذاره من باهاش کار کردم در مورد معماری بز حالیش نیست و فقط زر میزنه . پول کارمنداشم نداده گفته برین شکایت کنین . خیلی بی ...ه
کاربر مهمان
1394/01/18 17:18
0
2
فرودگاهی که که از یک سو شبیه به پرنده خاصِ امارات(شاهین) است، از یک زاویه شبیه به تپه های شنیِ امارات، از یک سو شبیه به مئج دریا، از یک سو شبیه به عقابی که در حالِ پرواز است، از سویی دیگر شبیه به هواپیمایی است که در فرودگاه آماده بلند شدن است و از سویی شبیه به مجمع الجزایری است که در حوالی آنجا می توان مشاهده کرد. :o بعد فرودگاه هم هست؟!
کاربر مهمان
1393/09/05 14:20
0
2
کسی اگه لینکی چیزی از کاراشون داره لطفاً با ما در میون بذاره.
کاربر مهمان
1393/08/13 0:1
2
3
سلام من کارشناس معماریم تا حالا اسم آقای دکتر ملایری نشنیدم
کاربر مهمان
1393/06/22 10:34
1
3
اره جون خودتون، یه عده دانشجوی چاپلوس اومدن برا نمره گرفتن. شما که اسمتو گذاشتی دانشجو یه سرچ کوچیک بزن ببین کدوم یکی از این کارهای گفته شده رو استاد عزیزتون طراحی کرده؟ فرودگاه امارات اگه طراحی ایشونه پس کان پدرسن فاکس پشمِ این وسط؟ http://www.kpf.com/project.asp?T=12&ID=128 بقیه رزومه شون هم من چیزی به اسم ایشون پیدا نکردم. کسی اگه لینکی چیزی از کاراشون داره لطفاً با ما در میون بذاره.
کاربر مهمان
1393/01/29 22:21
0
2
سلام اگر واقعا را هیچ کاری به اسمت نیست آقای استاد و هیچکس نمیشناسدتون لطفا چند تا از کارهای خلاقانه خود را در اینترنت قرار دهید تا ما هم بهتر شما را بشناسیم
کاربر مهمان
1392/08/24 12:43
1
2
من به شما افتخار میکن دکتر ملایری دوووووووووووووووووووووسسسسسسستتتتتت دارم جیگرم
کاربر مهمان
1392/04/31 13:42
0
0
خیلی عالیی هستین استاد .من ازتون درخواست میکنم نمونه کارای معماری تون رو برام بفرستین خیل خیلی ممنون میشم .
کاربر مهمان
1391/10/27 21:51
1
0
ostade ma karesh harf nadare be ghoran. be khodam tabrik migam ke daneshjooye ostad malayeri daram
کاربر مهمان
1391/09/10 13:2
0
3
منم با افتخار از شاگردای استاد عزیزم، دکتر ملایری هستم. واقعا اینقدر بزرگوار و متواضع هستن که وقتی آدم سر کلاسشون میشینه به یاد گرفتن معماری تشویق میشه. کلمه "استاد" واقعا برازنده ایشونه...... از اینکه خدا خواسته که با این معمار بزرگ آشنا بشم و ازش کلی چیز یاد بگیرم خیلی خوشحالم، خیلیییی-مهسا سبزواری
کاربر مهمان
1391/02/18 14:17
0
5
افتخار بزرگی نصیب من شده که دانشجوی اینشون هستم اونم ترم اول .تجربه ای که دارن.تدریس دوستانشون ادمو امیدوار و مشتاق میکنه.امیدوارم موفق تر از اینی که هستید بشید -fateme hossin zade
کاربر مهمان
1390/11/28 17:57
0
3
بیش از گذشته با موفقیت شما آشنا شدم برایتان آرزوی سلامتی وموفقیت بیشتر دارم-ع.ر ملایری
کاربر مهمان
1390/11/15 8:44
0
4
سلام جناب دکتر ملایری من افتخار میکنم که از دوستان شما هستم انشا الله باز هم در کرمانشاه شما را زیارت کنم خداوند بشما سلامتی و طول عمر بدهد (نماینده شیتوریو jks کاراته استان کرمانشاه)
کاربر مهمان
1390/10/10 22:39
0
5
نمیدونم چی بگم.... من سال دومیه که دانشجوی ایشون هستم و تا به حال اینقدر دقیق ایشون رو نمیشناختم و اینقدر از فروتنیشون باخبرم میدونم که اگه کسی خودش دنبال این نباشه که استاد رو بشناسه ایشون هم راجع به خودشون صحبتی به میون نمیان وقتی این مطالب رو خوندم واقعا به اینکه ایشون استاد من هستند افتخار کردم... استاد ! همیشه موفق باشید...آوا برف چین
کاربر مهمان
1390/07/16 12:49
0
3
سلام می خواستم لطف کنید عکس نمونه کارها . ایمیل استاد را برام بفرستید . با تشکر مریم
کاربر مهمان
1390/03/30 12:38
0
5
من هم واقعاافتخارمیکنم که دانشجوی ایشان بودم.استادواقعاعالیست واگرساعتها سرکلاسشون بشینیم اصلاخسته نمیشیم -sarvenaz sarbandi
کاربر مهمان
1390/01/27 13:4
0
2
بسیار جالب است دوست دارم بیشتر با شما آشنا شوم خواهشنا میلی از خود به من بدهید
کاربر مهمان
1389/07/09 22:22
0
2
سلام جناب دکتر هومن ملایری از مفاخر و عزیزان شهر زیبای ما ملایر است-پاتوق بچه های ملایر
کاربر مهمان
1389/04/06 18:58
0
6
من هم افتخار میکنم که یکی از دانشجویان دکتر ملایری بودم ایشان نمونه یک استاد تلاشگر با اخلاق و خوش ذوق هستند و کلمه استاد و معمار شایسته این عزیز است برای ایشان از خداوند منان سلامتی و موفقیت روز افزون خواستارم. علی فشمی
aliazizi
1389/04/02 9:30
0
3
سلام.با وجودی که شاید 2 سال پیش نمونه صحبت های استاد ملایری را به عنوان مهمان شنیدم امروز بسیار بهتر توانستم اهمیت آن را درک کنم و واقعا که روحیه بخش بود. موفقیت تصادفی نیست و جمله ایشان که عشق تخصص و اخلاق هر سه لازمه موفقیت هستند بسیار برای من مفید بود.خداوند پشت و پناهشان باشد .علی حاجی عزیزی
کاربر مهمان
1389/01/21 17:23
0
4
من هم از شاگردان استاد هستم و واقعآافتخار می کنم که شاگرد ایشان بودم بسیار استاد مهربان با اخلاق و بسیار برای بالا بردن سطح علمی دانشجوهایشان تلاش میکردنداین موفقیت حق ایشان بود و من از صمیم قلبم بهشون تبریک میگم -ندا
کاربر مهمان
1388/02/28 22:30
0
7
من هم افتخار میکنم که یکی از دانشجویان دکتر ملایری بودم ایشان نمونه یک استاد تلاشگر با اخلاق و خوش ذوق هستند و کلمه استاد و معمار شایسته این عزیز است برای ایشان از خداوند منان سلامتی و موفقیت روز افزون خواستارم. حسن غلامی
کاربر مهمان
1388/02/17 17:47
0
4
بسیار عالی شهاب لواسانی
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 






                                     جدیدترین  برنامه‌ها  و  محصولات كانون

دوره آنلاین «ساماندهی محیط کار و زندگی»

به زودی !

مجموعه خودسازی 2(به زودی)

شامل چند نوع وانهادگی و مراقبه کاربردی و کوتاه

جستجوی پیشرفته   
سه شنبه ٠٦ تير ١٣٩٦
منو اصلی
عنوان
عنوان

آمار بازدیدکنندکان

بازدیدکنندگان صفحه:  112071
کل بازدیدکنندکان:   6192048
بازدیدکنندگان امروز:  1288
بازدیدکنندگان آن‌لاین:  9
زمان بارگزاری صفحه: 0/3594 ثانیه
             صفحه اول                           کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به کانون مهندسین تحول کیمیا است(راه‌اندازی 1385)                           تماس با ما