ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت در سایت]
[فراموشی کلمه عبور]

ارزش شماره دوازده : ما جهت توسعه تعالي جهاني با خدمت عاشقانه به يكديگر و فرصت‌سازي و پرورش اعتقاد در ديگران منجر به توانمندسازي انسانهاي پيرامون خود مي‌شويم و با اعمال و كلام ارزشمند خود، ديگران را نيز به مسير و رسالتمان علاقمند مي‌نمائيم

موقعیت صفحه: صفحه اصلي > مـقـالات  > انسان موفق 



معرفی الگویی برتر در زمینه پارجه و خیاطی

مصاحبه با خانم جوان،بانوی پارچه‌ها

کُد مطلب: ١٦٣

تعداد نمایش مطلب: 25195

‌ساعت‌و تاریخ درج مطلب: ٠٢:٠١ جمعه ٥ مهر ١٣٨٧

   

  مصاحبه خانم جوان

 

لطفاً خودتان را معرفی کنید.
طاهره جوان هستم، 48 سال سن دارم. من تا كلاس پنجم تحصيل كرده ام و در حال حاضر مديريت مزون شقايق و آرايشگاه شقايق را به عهده دارم. دو دوختر دارم که یکی در رشته پزشکی تحصیل می کند و دیگری لیسانس طراحیِ دوخت گرفته و در محل كارم به من کمک می کند.
از سوختگيتان برايمان بگوييد و بگوييد بعد از آن مسير زندگيتان چگونه شد؟
 من در سن 12 سالگي، 98% سوختگی پيدا كردم. 24 بار به خاطر سوختگیم عمل کردم. سوختگي ام به حدي بود كه گردنم به فاصله دو سینهام چسبید، چشم هايم از حالت درآمد و پاهايم به شكمم چسبيد. شدت جراحت آنقدر زیاد بود که اصلاً من را باندپیچی نمی کردند. صبح بود رفتم چای درست كنم. اول شير گاز را باز کردم بعد رفتم کتری را پرکنم. بعد کبریت کشیدم که باعث انفجار شد. چون در زیر زمین بودم تا متوجه بشوند من خیلی سوختم. من سه سال در بیمارستان بودم. 12 سالم بود که سوختم. به مدت یک سال شبانه روز جیغ می زدم. بعد به کمک خدا حالم کمکم خوب شد. همان جا در بیمارستان با آقایی مثل خودم که 75% سوختگی داشت ازدواج کردم. یعنی وقتی از بیمارستان بیرون آمدم 15 سالم بود. دو روز بعدش هم ازدواج کردم. بعد از اینکه از بیمارستان بیرون آمدم سعی کردم بین مردم و با مردم باشم. فکر کردم گوشه گیر نباشم. فکر کردم که خودم باید در اجتماع به نحوی به مردم نشان بدهم. همه از من می ترسیدند. ولی من از کسی نمی ترسیدم و به طرف آنها می رفتم.
آیا در طی این سال ها در مواجهه با سختی ها و مشکلات از دست خداوند شاکی نشدید؟ و گله نکردید که چرا من؟!
نه! همیشه از خدا شاکر بودم. با این که یک صورت سوخته دارم در عوض این همه هنر دارم، این همه کار می توانم انجام بدهم. می توانم برای مردم کار آفرینی بکنم. خیلی ها هستند که تحصیلات زیادی دارند ولی نمی توانند یک همچین کاری را بکنند. من تا کلاس چهارم درس خواندم ولی من می توانم با این سه تا انگشت دستِ راستم خیلی کارها بکنم. من از خدا همیشه خواستم به من آرامش بده، صبر بده، تا با همه مشکلات کنار بیایم. ولی وقتی نوه ام مریض شد و ناراحتی خونی گرفت. گفتم "ای خــدا من همیشه عاشق محمد حسین بوده ام دوست داشتم یک پسر داشته باشم اسمش را بگذارم محمد حسین. حالا این بچه مریضی خونی گرفته، ای خدا دیگه نمی تونم ازت نخوام". بعد از اون دیگه معلوم نشد چی شد که اون بچه شفا گرفت. از خدا خواستم و خدا بهم داد. ولی برای خودم هیچی تا حالا از خدا نخواستم.
كارتان را از كجا آغاز كرديد؟ و چگونه آن را در اين حد گسترش داديد؟
زمانی که در بیمارستان بودم تزریقات، پانسمان و بخیه را یاد گرفتم. جایی را اجاره کردم که 6 اتاق داشت. یک آموزشگاه خیاطی، آرایشگاه و تزریقات داير كردم و بافندگی هم انجام مي دادم. هر كاري که می توانستم با آن نشان بدهم كه من هم هستم را انجام می دادم و خیلی هم استعداد داشتم. آرایشگاه را به این خاطر داير كردم چون اولین آرایشگاهی که رفتم من را نپذیرفت. خیلی ناراحت شدم. گفتم "چرا من را نمی پذیری؟" گفت "برو فردا بیا". فردا که رفتم به کارگرش گفت"وای بازم این خانومه اومد!". فردایِ همون روز من آرایشگاه زدم. با اینکه خودم اصلاً بلد نبودم. آرایشگاه زدم، بعد آرایشگر استخدام کردم! به آرايشگر گفتم "هرچی از مشتری گرفتم مالِ تو!" مبلغي هم كه مشتري براي كارش پرداخت ميكرد 4/1 مبلغِ عُرف بود. این شد که الآن آرایشگاهِ من در محلِ کارم برپا است. عمر این آرایشگاه 32 سال است و الآن 12 کارمند دارد؛ اين آرایشگاه را دخترم اداره می کند.
در آمدی که از کارم در می آورم برايم مهم نیست. چون من 30 سال کار کردم. درآمدی که می خواستم برای یک خانه و یک ماشین را دارم. ولی خوب این خانم هایی که اینجا کار می کنند خیلی برايم مهم هستند. حقوقِ این خیاط ها بین 500 تا 700 هزار تومان در ماه است، یک خانم خیاط در جامعه ما اصلاً چنین درآمدی ندارد. من يك سال در یکی از روستاهای اصفهان زندگی کردم. من اونجا تزریقات می کردم، پانسمان و بخیه می کردم همه فکر می کردند که من خانم دکتر هستم. بعد با اینکه تا کلاس پنجم درس خواندم درس هم می دادم. به بنده خدايي كه مي خواست درس ياد بگيره می گفتم "حل کن ببینم چطوری حل می کنی؟" و اينگونه درس هم ياد مي گرفتم و بعد آموزش مي دادم. من همه چیز یاد می دادم قلاب بافی، بافندگی و... . هر هنری که بود من انجام می دادم، حتي گلدوزی هم می کردم.

شما در ارتباط با آموزش خياطي هم كاري را انجام مي دهيد؟
من سالی سه ماه آموزشگاهی دایر می کنم برای رضای خدا. چون خدا این هنر را به من داده من هم باید به بندگان خدا کمک کنم. وقتی به بنده های خدا می دهم انگار به خدا می دهم، یعنی خدا راضی می شود.  من خانم هایی که کم بلد هستند را میآورم، آموزش می دهم. اگر نيازمند باشند براي آنها چرخ می خرم، وسایل دست آماده می کنم. بعد برايشان مشتری می فرستم و یا خودم استخدامشان می کنم. با خودم می گويم "بگذار کار بکند. وقتی که من با این شرایطِ فیزیکی می تونم کار کنم چرا به این خانم ها کمک نکنم؟" ما حداقل روزی 300 دست لباس می دوزیم. ما قیمت بسیار پاییني می گیريم. مثلاً یک کت را ما 4000 تومان می دوزیم. با این قیمت کم، ما همیشه کار داریم. خیاط ها اينجا بیکار نمی مانند. هر خیاط در اينجا روزی 15 تا 20 دست لباس می دوزد.
نمی ترسید دست زیاد بشود و شما رقبای زیادی پیدا کنید؟
لباس چیزی است که همه لازم دارند و همیشه می خواهند. دست هرچقدر که زیاد بشه کارِ ما هیچ وقت کم نمیشه.
خودِ شما از چه جایگاهی کارتان را شروع کردید؟
من از زیر صفر شروع کردم. چون هم خودم مریض بودم و هم شوهرم مریض بود و هیچ کداممان سرِ کار نمی رفتیم. شوهرم پدر نداشت و مشکلاتِ خودش را داشت. ما از هیچ شروع کردیم. من شوهرم را برای رضایِ خدا انتخاب کردم تا از اون حمایت بکنم. همه چیزِ زندگی با من بود. کار با من بود، مسئولیت بچه ها با من بود، مشکلاتِ شوهرم با من بود، من واقعاً با کمکِ خدا بلند شدم.
معمولاً در هنگام شکست ها چه کاری انجام می دادید؟
وقتی من در کاری شکست می خورم. یک تجربه است. خوب تجربه خیلی مهم است، آدم چگونه تجربه را بدست می آورد؟ برای بدست آوردن هر تجربه زمان نیاز است. وقتی زمان می گذرد در این زمان امکان رخداد شکست هم وجود دارد. وقتی من در کاری شکست می خورم این برای من تجربه می شود و من می توانم  از راه دیگری وارد شوم و وقتی که از راه دیگری وارد می شوم. به این امید وارد می شوم که شکست نخورم. اگر هم دوباره شکست بخورم. چه اشکالی دارد؟ دوباره شروع می کنم. من این همه وقت دارم. حتی یک سال عمر آدم یک دنیا وقت است. اصلاً نمی توانم بگویم 30 سال کار کردم و خسته شدم. نه! فکر می کنم تازه شروع کرده ام و خیلی کارها می توانم انجام دهم. اگر یک ساعت وقت داشته باشم، با خودم می گویم این یک ساعت را چه کار کنم که به مردم کمک کنم. من با اینکه دیابت دارم ولی این باور را دارم که هیچ وقت مریض نمی شوم. هیچ وقت نمی توانم بگویم چون من مریض هستم پس کم در سالن حضور داشته باشم. سعی می کنم کارهای بیشتر و جدید تر را  انتخاب کنم. و هر وقت که با موضوعی مواجه می شوم از اول شروع کنم.
نگاهتان به گذشته چگونه است؟
من از گذشته درس می گیرم. تا خدایی ناکرده از خودم دور نشوم. چون گذشته من به من یادآوري مي كند که خدا چقدر به من کمک کرد. من که الآن 15 ميلیون تومان درآمد دارم به گذشته نگاه می کنم می بینم، منی که پرده ها را می کشیدم! یک قابلمه روی چراغ می گذاشتم آب در آن می ریختم، یک قابلمه دیگر هم می گذاشتم و در آن پیازداغ درست می کردم که هرکسی وارد حياط مي شود فکر کند كه من خورشت و پلو دارم. وقتی من می بینم که این سختی ها را گذراندم حالا پولی که در می آورم را با خوشحالی خرج می کنم.

شما علاقه ای ندارید که بخواهید این سوختگی را برطرف کنید؟(علاقه ای به برطرف کردن سوختگیتان دارید؟)
درآمد من خیلی خوب است، من خارج از کشور موقعیت های عالی پزشکی داشتم با خودم گفتم "خُب برای چی؟ من چند میلیون بخواهم خرج خودم بکنم؟ من درآمد و پول را کمک می کنم به کسی که واقعاً احتیاج داره. واقعاً به کسی که نیاز داره. من می تونم چیزی رو که می خوام خرج خودم بکنم؛ به 4 یا 5 تا از این جوان ها بدم". من 50  تا بی سرپرست دارم که خرج خانه شان را می دهم. ماهی 3 یا 4 تا جهیزیه برای رضای خدا می دهم. من بعد از اینکه عمل کردم، دستم زخم شد، بعد از پیگیری های زیاد فهمیدم که این سرطان پوست است. گفتندکه باید این دستت قطع بشود. گفتم "نه خدا نکنه قطع بشه". این دستم را نذر ابوالفضل کردم. هر مقدار که درآمد دارم، 4/1  آن را برای مردم می دهم. من هیچ وقت فکر نکردم که برای زیبا شدن خرج عمل کنم. خوب من زیبا هستم، من دست دارم پا دارم خوب چی می خوام بهتر از اینها؟ من الآن ابرو ندارم، خوب مداد می کشم، چرا باید خرج کنم تا مو بکارم؟ من همینجوری هم بسیار زیبا هستم.
با خدا چگونه ارتباط برقرار می کنید؟
من همیشه با خدا ارتباط برقرار می کنم. وقتی یک پارچه بسیار گران برای من بیآورند، من با یک نگاه می توانم سایز آنها را بدانم و پارچه را ببرم! وقتی قیچی را روی پارچه می گذارم، خدا را احساس می کنم! و احساس می کنم خدا در دلِ من است. و خدا با من است، خدا راه را به من نشان می دهد. من با خدا گفتگو می کنم، می گویم: "ای خــــدا! من که این پارچه تو دستمه، تو که به من قدرت دادی، الآن 150 نفر اینجا نشستن ببینن چی درمیآد. حالا من می زنم به امید تو! از من حرکت از تو برکت". من قیچی را می زنم ولی خدا باید کمک کند. وقتی مردم من را تشویق می کنند و احسن می گویند من روحیه می گیرم.
من با همین ها سرِ پام و با همین انرژی من الآن سرِ پا هستم. وقتی می بینم که خانمی که تحصیلاتش از من بالاتر است و با این همه احتیاج دارد و پیش من می آید و می بینم که این همه سختی دارد و من می توانم به او کمک کنم و می توانم او را بلند کنم من از او انرژی می گیرم. من خودم را عزیز کرده خدا می دانم. وقتی که خدا این همه به من داده و می توانم مدیریت کنم. چقدر خدا من رو دوست داشته.
من شب که می خواهم بخوابم به این امید هستم که از پله های محل کارم که می خواهم بالا بروم شلوغ است و همه بیرون ایستاده اند و من از اون تصویر انرژی می گیرم. خدا من را دوست داشته که من الآن با چنین مردی ازدواج کردم که هیچ وقت من رو درک نمی کند، هیچ وقت در مهمانی ها حاضر نمی شود، زیاد در جامعه ظاهر نمی شود. و خدا من را دوست داشته که باعث شده من با چنین مردی ازدواج کنم و بتوانم با او کنار بیایم و در عوض خدا این تجربه ها را به من هدیه داد.

 

این ارتباطی که شما با خدا دارید. خیلی زیبا و متعالی است. می خواهیم بدانیم این باورها را از کجا یاد گرفتید؟ از پدر، مادر، از کتاب یا ...؟
من در 12 سالگی وقتی سوختم سه سال در بیمارستان بودم حداقل 6 ماه اول فقط جیق می زدم. چون خیلی تنها بودم و دردی که می کشیدم کسی نبود به من بگه جان! و یا یک دلجویی از من داشته باشد و به من نزدیک بشود و آرامش بدهد. مجبور شدم خودم را به خدا نزدیک کنم و این آرامش را از خدا بگیرم. چون من قبول کردم. آدم هر وقت هر چیزی را قبول کند خیلی راحت تر است. من سعی کردم خودم را به مردم نزدیک کنم. چیزی را که می خواهم از مردم بگیرم، از خدا بگیرم. بعد به کمک خدا بود که نیاز های خودم را می گرفتم. من می خواستم! آدم خودش باید بخواهد، وقتی من بخواهم نیازم را از مردم بگیرم، من نیاز دارم به شما، به محبت شما، به توجه شما، به نگاهِ شما. پس سعی می کنم کاری انجام دهم که شما به من توجه کنید. من به خاطر نیاز خودم آمدم طرف شما. فکر کردم یک خیاط خوب، یک آرایشگر خوب باشم، و کاری بکنم که شما به طرفِ من بیایید. وقتی شما بخاطر کار من بیایین طرفِ من، من هم نیازم را از نگاهتان، از محبتتان می گیرم. همه چیز هم در پول نیست. برای من محبت خیلی مهم است.
 آیا نگران نیستید که کسی از شما تجربه هایتان را بدزدد؟
من خیلی نگرانم که کسی از من آنها را ندزدد و با خودم آنها را زیر خاک ببرم. وقتی مشتری می گوید من این مدل را بلد نیستم. من همان موقع به او یاد می دهم. خوب باید بدزدند اگر ندزدند چیکار کنند؟ اگر یک مدل سخت و جدید می آید من با یک نگاه آن را یاد می گیرم و به خیاط هایم یاد می دهم.
وقتی در زندگی سختی ها به شما فشار می آورند شما برای تقویت روحیه تان چه کارهایی انجام می دهید؟
در زندگی هر کسی برای ناراحتی و دلسردی غم و مشکلات هست. خوب در زندگی من هم بوده. من هیچ وقت در کارم کم نیاوردم چون هر مشکل کاری را به راحتی حل کردم. کار هیچ وقت من را خسته نمی کرد. در خانواده هم اگر مشکلی بوده سعی کردم هم خیلی شاداب و هم خیلی محکم و هم خیلی خوش برخورد با این قضیه روبرو شوم. بعد وقتی که بدانم این مشکل را حل کردم. فقط مرگ را نمی شود حل کرد. چه چیز است که راه حل ندارد؟ من سعی می کنم با اینکه ناراحتم کسانی که دور و بر من هستند را ناراحت نکنم.
یعنی برای اینکه خودتان را خالی بکنید به کسِ دیگری هم اون ناراحتی ها را نمی گویید؟
چرا، الآن با بچه هایم صحبت می کنم. تا حدی که ناراحتشون نکنم. وقتی ناراحتشون می کنم اونها روحیشون رو از دست می دهند. وقتی دکتر به من گفت باید بری CCU و عمل قلب باز انجام بدهی؛ من سعی کردم این موضوع را طوری به بچه هایم بگویم که ناراحت نشوند. گفتم خوب اینکه چیزی نیست. خیلی ها این کار را کرده اند خوب من هم می کنم. خوب اگر هم که رگ های قلبم باز نشوند، کدام پدر و مادری ماندگار هستند که من بخواهم ماندگار باشم؟

در مدیریت بر همکاران، کارمندان چه نوع رابطه و نگاهی را به آنها دارید؟
اگر یک مشتری برای بار اول و فقط برای کار بیاید اصلاً نمی تواند تشخیص بدهد که اینجا چه کسی مدیر است. همه، کارمندانِ من را مدیر می دانند، سراغ آنها می روند. من اصلاً هیچ وقت نمی توانم قبول کنم که من مدیرکارمندانم هستم. همیشه سعی می کنم از آنها درس بگیرم و هرکاری دارم با آنها مشورت می کنم.
اگر زمانی یکی از کارمندان شما از کاری که شما می گویید پیروی نکند شما چه کار می کنید؟
من با این کار برخورد می کنم. هر چیزی جای خودش را دارد. من با او برخورد خاصِ خودش را انجام می دهم. من جوری با اون برخورد می کنم که بداند کاری که کرده اشتباه بوده. البته من هیچ وقت زمانی که مشتری هست با کارمندانم برخورد بد نمی کنم. همین که او را نگاه می کنم او می فهمد که باید چه کار انجام دهد.
جزء عوامل موفقیت کدام یکی برای شما مهمتر بوده، و شما توانستید از اون جایگاه به اینجا برسید؟
قیمت مناسب کارِ ما باعث می شود مردم استقبال خوبی داشته باشند. دیدم چرا تا زمانی که لباس مردم آماده می شه اونا اینجا بی کار باشند. آرایشگاهم را دایر کردم که هم خانم ها اینجا بیکار نباشند و هم آرایشگران اینجا بتوانند کار کنند. من حتی اگر 100 کارمند استخدام کنم من بازم کار دارم. اصلاً کار من کم نمی شود. روز به روز هم اضافه می شود. چون قیمت خیلی مناسب است. نگاه می کنم که اگر یک مشتری به اندازه کافی پول ندارد یا کمتر پول می گیرم یا اصلاً پول نمی گیرم و یا حتی شاید چیزی هم به او بدهم و کسی متوجه نشود. ما گاهی کارهای عروس و دامادهایی را رایگان درست می کنیم بعد به بقیه می گوییم اینها قبلاً حساب کردند. من خیلی لذت می برم که می توانم یک همچین کاری را انجام بدهم.
 
مهمترین حامی شما در بین تمامی این سختی ها چی بوده؟
پروردگار حامیِ من بوده است. از خانواده هیچ حمایت نشدم. الآن بچه های من بزرگ شده اند. قبل از اون بچه های من یا به دنیا نیامده بودند و یا خیلی کوچیک بودند، کاری نمی توانستند برای من بکنند تازه من باید آنها را مراقبت هم می کردم. خانواده ای هم نبود که به من کمک بکند. خودم سرِ پا بودم به قدرت خدا. می توانستم روی پایم بایستم. من هرکاری که می خواستم را انجام دادم. اصلاً نمی شود من کاری را بخواهم ولی نتوانم انجام دهم. شاید باورتون نشه که من به مادرم درس می دادم.
بهترین خاطره ای که از محیط کاریتان داشتید چی بوده است؟
من یکی از خیاط هایم را آموزش دادم و خواستم برای حج به مکه بروم، و از او خواستم که زمانی که نیستم به جای من کار کند و 10 میلیون تومان، یعنی نصف درآمدم در ماه را برای خودش بردارد، به او همه چیز را آموزش دادم، اون دیگه همه چیز را بلد بود، دو روز قبل از رفتنم به محلِ کار نیامد من نگران شدم، زنگ زدم. گفت:"مشکلی پیش آمده و نمی توانم بیایم" بعد من فهمیدم که او رفته و با فرد دیگری قرار داد محضری امضا کرده و دیگر نمی تواند پیشِ من کار کند، من 24 ساعت بیشتر وقت نداشتم به دخترم که آرایشگاه را اداره می کرد یاد دادم و بالای سرش بودم و روز آخر او  برش ها را می زد، به امید خدا رفتم. وقتی برگشتم دخترم مدل های جدید یاد گرفته بود، و بسیار خبره شده باو تا حدی که خانم ها زنگ می زدند می گفتند "اگر دخترِ حاج خانم هست ما بیایم".
پیامی که برای مخاطبین، مردم و جوان ها را بگوئید.
هیچ وقت برای هیچ کاری دیر نیست. هر وقت در هر سنی و در هر شرایطی بخواهید شروع کنید همان جا اولِ کار است. نا امیدی هم دلیل ندارد.بعضی ها وقتی من را می بینند یادِ پول می افتند. من دوست دارم من را بخواهند، من را دوست داشته باشند. آنها من را نمی بینند. توانگری من را نمی بینند. من خودم را خیلی بهتر می بینم. و خیلی بهتر احساس می کنم. بچه هایم اون چیزی که من هستم را نمی بینند، من را فقط یک مادر می بینند. دوست دارم من را بیشتر ببینند. وقتی من را بیشتر ببینند به خودشان کمک می شود. خودشان استفاده می کنند از اینکه من فقط یک مادر معمولی نیستم. یا یک خیاط معمولی نیستم. تا حالا 35 روزنامه و مجله با من مصاحبه کرده اند. برای من اصلاً درصد سوختگیم مهم نیست. مهم خودم هستم. شاید من در مهمانی ها لباسی بپوشم که خانم ها من را نگاه کنند، مهم خود منم، مهم دل من است. من ناخن مصنوعی می گذارم و تو دستم انگشتر هم می اندازم. لاک هم می زنم. مهم من هستم که دوست دارم. در جمع هایی که من را باور دارند لباس زیبا تن همسرم می کنم تا او هم روحیه بگیردو از گوشه گیری دربیاید.

دومین سمینار الگوهای برتر(آبان 86)

 
 

    *********

ساعت و تاریخ درج مطلب: ٠٢:٠١ - جمعه ٥ مهر ١٣٨٧

کُد مطلب: ١٦٣  -  تعداد نمایش مطلب: 25195

 

                               نسخه چاپي                        ارسال به دوست                       

                   

امتیازدهی
نظرات بینندگان
کاربر مهمان
1394/01/29 1:34
0
2
با سلام من از خداوند شاکرم که هنوز افرادی امثال شما در این کشور وجود دارند که به فکر اقشار ضعیف جامعه هستند و برای افراد زیادی الگو در همه زندگی باشند. من بعد از مطالعه دقیق وب برای موفقیت خودم بیشتر امیدوار شدم اگر مفتخر باشم طالب شاگردی شما هستم. 45 ساله خیاط -از شهرستان ماکو-آغ
کاربر مهمان
1394/01/19 3:30
0
0
خداوند به ایشان سلامتی و طول عمر عطا فرماید. زنده باد نام هر افتخار آفرین افتخارآفرینان کار آفرین
کاربر مهمان
1394/01/18 15:23
0
0
من امروز مصاحبه ایشان را در شبکه دو سیما دیدم چطور ایشان فوت کرده 18 فروردین 94
کاربر مهمان
1394/01/02 23:47
0
0
اگه خانم طاهره جوان ایمیل دارند برایمان پیدا بفرمائید
کاربر مهمان
1393/11/06 20:15
0
0
دمت گرم
کاربر مهمان
1393/04/24 17:23
1
2
با سلام متاسفانه خانم جوان یک ماه پیش فوت کردند.برای شادی روحشان صلوات ختم کنید.
کاربر مهمان
1393/04/21 19:1
1
1
با سلام من داستان زندگی خانم جوان را بارها شنیده وخوانده ام و همیشه ایشان را ستایش کر ده ام.طی یک گزارش رادیویی از زبان ایشان شنیدم که دجار نابینایی یک چشم شده اند. وبیماری قندشان در حال پیشروی است.از شما تمنا دارم . شماره تلفنی از ایشان به من بدهید تا راه نجات از بیماری ها رابرای ایشان بگویم .چون من هم دچار بیماریهای خاص بودم وبا عنایت خداوند بسیاری از بیمارهایم برطرف شده ومختصری هم که مانده در حال از بین رفتن است. بدون هزینه و بدون مصرف هیچ دارویی.قبلا از لطف شما سپاسگزارمو
کاربر مهمان
1393/03/27 11:29
0
0
سلام و خداقوت به این خانم بزرگوار.امیدوارم همه ما همچون طاهره جوان عمری گرانقدر داشته باشیم.
کاربر مهمان
1393/03/06 0:37
0
2
سلام میشه ادرس وشماره تلفن مزون خانم طاهره جوان رو برام ایمیل کنید.مرسی
کاربر مهمان
1393/03/04 11:12
0
1
سلام لطفاً ادرس مزون را برایم ایمیل کنید.
کاربر مهمان
1393/02/06 19:6
0
1
خداکنه همه مردم روحیه شون اینقدرخوب بشه
کاربر مهمان
1393/01/10 5:53
0
2
مزون شقایق با مدیریت طاهره جوان 22554163 - 09127364465 دیباجی جنوبی
کاربر مهمان
1392/11/02 14:4
0
0
سلام خوب هستید خیلی جالب بود.اگه میشه شماره و آدرس خیاطی رو بگید ممنون
کاربر مهمان
1392/10/16 15:3
0
0
سلام و خسته نباشید. 15 ساله که خیاطی میکنم و یک بار هم اقدام به تولید عمده ی لباس کردم که موفق نشدم. در صورت امکان آدرس یا تلفن خانم جوان را برایم بفرستید تا با ایشان مشورت کنم. ممنون
کاربر مهمان
1392/09/07 17:34
0
0
سلام خانوم جوان , واقعا به اینهمه پشتکارو تلاش شما قبطه خوردم , و از اینکه تونستین با مشکلات خیلی خو ب کنار بیاید متاثر شدم. بهتون خیلی زیاد تبریک میگم و واقعا خوشحالم از موفقیت های زیادتون. پایدار باشید خانومی
کاربر مهمان
1392/07/13 21:11
0
0
خواهش ميکنم ادرس ومحل کار خانم طاهره جوان اين بانوی افتخار افرين را به من بدهيد.
کاربر مهمان
1392/07/03 11:36
0
2
لطفا ادرس و تلفن خانم جوان را برایم میل کنید
کاربر مهمان
1392/06/28 12:6
0
2
سلام لطفاادرس وشماره تلفن مزون طاهره خانم رابرای من ایمیل کنیدممنون
کاربر مهمان
1392/06/12 12:56
0
3
سلام. لطفا آدرس و شماره ی تلفن مزون جوان را برای من mail کنید. با تشکر
کاربر مهمان
1392/05/08 12:19
0
4
اسلام وعرض ادب مایل به همکاری با خانم طاهره جوان هستم لطفا شماره تماسایشان ومحل کار وحتی ایمیل ایشان را بدهید قبلا از لطفتان سپاسگزارم
کاربر مهمان
1392/05/04 15:58
0
0
باتشکرازشما لطفا ادرس وتلفن ایشان راایمیل کنید.
کاربر مهمان
1392/05/01 12:41
0
1
سلام اگه میشه شماره و ادرس اموزشگاه خیاطی خانم طاهره جوان رو برایم ایمیل کنید با تشکر...
کاربر مهمان
1392/04/31 19:40
0
2
لطفا آدرس خانم جوان را برایم ایمیل کنید ممنون
کاربر مهمان
1392/04/23 2:28
0
0
شماره تلفن و آدرس خانم جوان رو میخوام.
کاربر مهمان
1392/04/15 17:58
0
5
سلام .میشه لطفا شماره تماس این خانم بزرگوار رو برام بفرستید؟ ممنون
کاربر مهمان
1392/04/01 14:40
0
3
سلام با تشکر از برنامه زیباتون خواهش میکنم آدرس ارایشگاه خانم طاهره جوان کارآفرین برام ایمیل کنید لطفا
کاربر مهمان
1391/11/04 21:15
0
5
سلام اگه میشه شماره و ادرس اموزشگاه خانم طاهره جوان رو برام ایمیل کنید با تشکر...
کاربر مهمان
1391/11/04 20:40
0
1
با سلام اگه میشه شماره و ادرس اموزشگاه خانم جوان رو برام ایمیل کنید با تشکر...
کاربر مهمان
1391/11/02 15:32
0
1
من چند وقتی دنبال آدرس این خانم هستم ،خواهش می کنم آدرس و شماره تلفن رو برای من بفرستید .
پاسخ ها
کاربر مهمان
1392/11/29 9:43
موفق باشید

کاربر مهمان
1391/10/30 1:14
0
0
بسیار از آشنای با این خانم لذت بردم .در صورت امکان شماره یا آدرس آموزشگاه را برای ایملم بفرستید.ممنون.
کاربر مهمان
1391/10/29 21:9
0
1
سلام.ممنون میشم شماره تلفن مزون یاآدرس محل کارخانم جوان اگه میشه برایم ایمیل کنید؟باتشکر
کاربر مهمان
1391/09/28 19:42
0
1
سلام لطفاً آدرس يا شماره تلفن سركار خانم طاهره جوان را براي بنده ارسال فرماييد. با تشكر
کاربر مهمان
1391/09/01 22:52
0
4
سلام . میشه آدرس مزون ایشون رو بدید؟
کاربر مهمان
1391/08/30 6:32
0
0
salam.man faghat miido0nam adressesh khiabo0ne valiasre vali kojash nemido0nam.fek konam aZz maghaZzedara beporsid beheto0n migan.berin charrahe valiasr
کاربر مهمان
1391/08/26 20:46
0
1
سلام لطفاً آدرس يا شماره تلفن سركار خانم طاهره جوان را براي بنده ارسال فرماييد. با تشكر
کاربر مهمان
1391/03/20 12:8
3
0
خیلی ممنون هستم من مجله را سال گذشته خواندم و یک هو به این فکر افتادم از طریق شما آدرس این خانم هنرمند را از شما بگیرم .
کاربر مهمان
1391/03/02 11:48
1
6
سلام خیلی روحیه بخش و آموزنده بود. اگر آدرس وتلفن آموزشگاه رو برام بفرستید ممنون میشوم .
کاربر مهمان
1391/01/14 16:20
0
5
خیلی مطلبتون کامل بود اگر آدرس خانم جوان را برام بفرستید ممنون میشوم. با تشکر
رضا یارلو
1390/12/19 23:21
1
3
سلام متشکرم از خداوند برای خلق و پرورش انسانهای بزرگ و قوی که روح بزرگشان در جسم خاکیشان نمی تواند حپس شود و همیشه برای دیگران عسوه هستند خدایا شکرت خدایا قلب اینان را آکنده از نور روشنی بخش خودت بفرما و ایران مارا همیشه از وجود این بزرگان بهره مند کن
کاربر مهمان
1390/11/10 16:13
1
2
سلام....وب بسیار خوب و اموزنده ای هست ممنون میشم اگه ادرس و شماره تلفن مزون شقایق را برام ایمیل کنید
کاربر مهمان
1390/10/29 14:20
0
4
آدرس مزون شقایق اینطور که من متوجه شدم خیابان ولیعصر کنار مهدیه تهران
کاربر مهمان
1390/05/20 14:9
2
0
با عرض سلام و ادب، ممنون بخاطر سایت خوب شما میخواستم اگه امکانش هست شماره تماس یا آدرس مزونسرکارخانم طاهره جوان داشته باشم با تشکر از شما
کاربر مهمان
1390/04/30 13:48
0
0
با سلام و خسته نباشی، ممنون از مصاحبه بسیار عالی تون، لطف می کنید آدرس و شماره تماس سرکار خانم جوان را برایم Mail کنید
کاربر مهمان
1390/04/13 14:37
0
0
خیلی عالی بود. واقعا باعث مباهاته. در ضمن اگه میشه آدرس ایشون رو بفرمایید. ممنون میشم
کاربر مهمان
1390/03/23 14:20
0
1
لطفا شماره تلفنی از ایشان برایم ارسال کنید. امیدوارم بتوانم ایشان را به نحوه شایسته ای تقدیر و تشکر کنم
کاربر مهمان
1390/03/17 14:0
1
2
آدرس اين مزون ولي عصر جنب مهديه تهران مي باشد
کاربر مهمان
1390/01/17 22:43
0
2
سلام لطفاً آدرس و شماره تماس ایشون رو بدهید
کاربر مهمان
1389/11/16 14:4
0
3
لطفآ آدرس این خانم را بفرمایید.
کاربر مهمان
1389/10/09 21:17
2
2
سلام لطفاً آدرس و شماره تماس ایشون رو بدهید
کاربر مهمان
1389/09/18 16:9
0
4
لطفا آدرس خانم جوان را درج كنيد. باتشكر
کاربر مهمان
1389/08/26 19:7
0
1
خواهشمندم شماره تلفن مزون را در انتهای مطلب بگذارید، یا برایم ایمیل کنید. با تشکر
کاربر مهمان
1389/08/25 21:13
2
6
سلام.ممنون مي شوم اگر راه برقراري ارتباط با خانم جوان را بگوييد مثلا شماره تماس و يا آدرس محل كار؟ ممنون مي شوم اگر سريعا به درخواست من جواب بدهيد.
کاربر مهمان
1389/08/22 14:20
0
7
سلام ادرس بدهید
کاربر مهمان
1389/08/21 22:13
0
4
با سلام و خسته نباشی، ممنون از مصاحبه بسیار عالی تون، لطف می کنید آدرس و شماره تماس سرکار خانم جوان را برایم Mail کنید
mehrnoosh
1389/08/21 4:33
2
2
سلام. در این لینک می تونین برنامه‌ای که از خانم جوان تهیه شده بود را ببینید: http://www.iransima.ir/FilmDescription.jsp?IDCode=310842&pCode=37&pType=2010-11-10&place=calendar
کاربر مهمان
1389/08/20 20:49
0
8
آدرس مزون واموزشگاه این خانم رو میخواستم ممکن برام بفرستید
کاربر مهمان
1389/08/20 10:23
0
2
لطفا تلفن مزون شقایق را به من بدهید
کاربر مهمان
1389/08/20 0:15
0
6
سلام اگر می شود آدرس وشماره تلفن خانم جوان را برایم بفرستید ممنون
کاربر مهمان
1389/06/11 12:29
0
1
لطفا ادرس خانم جوان را برام ايميل كنيد نياز شديد دارم
کاربر مهمان
1389/03/16 15:4
1
4
واقعا تعجب کردم و برای ایشان خوش ترین لحظات را ارزو مندم
کاربر مهمان
1389/03/01 18:47
1
5
با سلام وخسته نباشید این خانم واقعا مایه افتخار ما ایرانیها هستند و من از صمیم قلب به ایشان افتخار میکنم من و همسرم دیروز در رادیو مصاحبه ایشان را شنیدم و واقعا تحت تاثیر قرار گرفتیم .اگر لطف کنید شماره و آدرسشان را بدهید ممنون میشم. مریم
پاسخ ها
کاربر مهمان
1393/07/14 13:6
لطفا نحوه اشنايي واستفاده إز مزون اين كارافرين بي نظير رابفرماييد

کاربر مهمان
1389/02/24 13:9
0
2
لطفا ادرس اين عزيزرا بگذاريد يا حداقل شماره مزون با تشكر ليلا
کاربر مهمان
1389/01/21 19:19
1
7
من خیلی علاقمند هستم. شمارو قسم میدم برای رضای خدا آدرس این هنرمند رو به من بدهید. متشکرم.
کاربر مهمان
1388/11/08 13:0
0
1
سلام لطفا شماره تلفن یا آدرسی از مزون خانم طاهره جوان که مصاحبه ای در تاریخ - جمعه 5 مهر 1387 / شماره : 163 از ایشان چاپ کرده اید برایم بفرستید. بسیار مایل به شاگردی در خدمت ایشان هستم با تشکر
کاربر مهمان
1388/09/06 18:27
0
1
ضمن تشکر باید بگویم چنین هموطنانی باعث افتخار هستند. فرناز اصغرزاده
کاربر مهمان
1388/06/12 19:43
2
9
با سلام خدمت همه دوستان از مصاحبه شما بسیار زیاد درس گرفتم رضا راد
کاربر مهمان
1388/05/28 10:3
1
22
لطفآ آدرس این خانم را بفرمایید. سارا
کاربر مهمان
1387/12/12 19:55
0
11
با تشکر از ارائه این مصاحبه لطفا با اجازه خود خانم جوان شماره تلفن و آدرس کارگاه ایشان را در ادامه این مقاله قرار دهید. متشکرم
کاربر مهمان
1387/11/08 19:31
3
11
سلام من در سمینار آبان 86 حضور داشتم و در همان جلسه افتخار آشنایی با خانم جوان را پیدا کردم.از آنجایی که تا حدودی با حرفه خیاطی آشنایی دارم علاقه مندم با ایشان ارتباط بیشتری در این زمینه داشته باشم و از راهنمایی های مفید و با ارزش این هنرمند موفق استفاده کنم. درصورت امکان آدرس یا نحوه برقراری ارتباط با ایشان را اعلام کنید باسپاس فراوان. زهرا علی پور
کاربر مهمان
1387/10/08 0:10
6
24
احسنت و تبارک ا... لطفاآدرس این خانم هنرمند ر ااعلام کنید درصورت امکان تشکر
کاربر مهمان
1387/09/02 1:15
2
21
سلام من بسیار زیاد تحت تاثیر قرار گرفتم.بسیار زیبا بود. اما خواهشمن این است که اگر امکان دارد نحوه ارتباط بهخانم جوان را به من بگو یید،چون من علاقمند به کار لباس هستم و کسی تا حالا نتوانسته به من کمکی بکند،امشب را به فال نیک گرفتم و امیدوارم بتوانید کمک کنید . متشکرم و منتظر - مریم صیدی
پاسخ ها
کاربر مهمان
1393/05/29 12:25
سلام واقعا ،‌ واقعا ،‌ واقعا داستان زندگي عبرت آموزي داشت . . . اميدوارم دلش هميشه شاد باشه اگه ممكنه آدرس خانم جوان رو بذاريد داخل سايت ممنون .

نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 






                                     جدیدترین  برنامه‌ها  و  محصولات كانون

دوره آنلاین «ساماندهی محیط کار و زندگی»

به زودی !

مجموعه خودسازی 2(به زودی)

شامل چند نوع وانهادگی و مراقبه کاربردی و کوتاه

جستجوی پیشرفته   
سه شنبه ٠٦ تير ١٣٩٦
منو اصلی
عنوان
عنوان

آمار بازدیدکنندکان

بازدیدکنندگان صفحه:  112068
کل بازدیدکنندکان:   6192023
بازدیدکنندگان امروز:  1263
بازدیدکنندگان آن‌لاین:  7
زمان بارگزاری صفحه: 0/4063 ثانیه
             صفحه اول                           کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به کانون مهندسین تحول کیمیا است(راه‌اندازی 1385)                           تماس با ما